چشمه خورشید

مصطفی دلشاد تهرانی

نسخه متنی -صفحه : 273/ 146
نمايش فراداده

[ امام روح الله خمينى، ديوان امام،محموعه ى اشعار امام خمينى، چاپ چهارم، موسسه ى تنظيم و نشر اثار امام خمينى،1373 ش. ص 43. ] خداى سبحان بر همه چيز احاطه ى قيومى دارد و مالكيت حق تعالى بر موجودات مالكيت ذاتيه ى حقيقيه حقه است كه به هيچ وجه شائبه تباين عزلى در ذات و صفاتش با موجودى از موجودات نيست و مالكيت آن ذات مقدس به همه ى عوالم على السواء است، بدون آنكه با موجودى از موجودات به هيچ وجه تفاوت كند يا به عوالم غيب و مجردات محيط تر و نزديكتر از عوالم ديگر باشد، زيرا اين امر مستلزم محدوديت و بينونت عزلى شود و ملازم با افتقار و امكان گردد. [ امام روح الله خمينى، آداب الصلوه، چاپ چهارم، موسسه ى تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1373، ش. ص 270. ]

"و نحن اقرب اليه من حبل الوريد." [ قرآن، ق 16. ]

و ما از شاهرگ او به تو نزديكتريم.

و امير بيان و پيشواى موحدان على "ع" فرموده است:'قرب فناى و علا فدنا و ظهر فبطن و بطن فعلن.' [ نهج البلاغه، خطبه ى 195. ]

نزديك است و دور از دسترس و بالاست و با همه كس. آشكار است و نهان و پنهان است و عيان.

'سبق فى العلو فلا شى ء اعلى منه و قرب فى الدنو فلا شى ء اقرب منه. فلا استعلاوه باعده عن شى ئمن خلقه و لاقربه ساواهم فى المكان به. لم يطلع العقول على تحديده صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته، فهو الذى تشهد له. اعلام الوجود. على اقرار قلب ذلى الجحود تعالى الله عما يقوله المشبهون به و الجاحدون له علوا كبيرا.' [ همان، كلام 49. ]

در برترى زا همه پيش است و هيچ چيز برتر از او نيست و در نزديك بودن چنان است كه چيزى نزديكتر از او نيست. پس نه برتر بودن او، وى را از آفريده اش دور داشته و نه نزديك بودنش آفريده ها را با او در يك رتبت بداشته. خردها را بر چگونگى صفات خود آگاه نساخته و در شناخت خويش تا آنجا كه بايد بر ديده ى آنها پرده نينداخته. اوست كه نشانه هاى هستى بر او گواه پيداست و زبان دل منكر بدين حقيقت گوياست و از آنچه مشبهان و منكران درباره ى او گويند مبراست. خداى سبحان در عين حال كه در كمال علو و عظمت است، نزديك است و اين چنين نيست كه در مقام بلند و عالى باشد و در مقام تنزل و دنو نباشد. آن چنان بلند است كه انديشه هيچ كس به او نمى رسد و آن چنان نازل و نزديك است كه هيچ چيز از خدا به انسان ياغير انسان نزديكتر نيست. او در عين حال كه در مقام علو است و از هر بلندى اعلاست و از هر عالى بلندتر است و علو و بلندى او سابق بر هر اعتلا و علو هر عالى است، با نازلترين موجودات هم هست و به هر موجودى از خود او هم به او نزديكتر است. چيزى نيست كه خدا به او از خود او نزديكتر نباشد، زيرا لازمه ى اتطلاق ذاتى و نامحدود بودن، اين است. او از هر معلومى، معلومتر و روشن تر است و از هر معروفى، معروفتر و آشكارتر است. لازمه ى نامحدود بودن اين است كه جايى از او خالى نباشد و لازمه ى نامحدود بودن اين است كه نشود او را آن چنان كه هست وصف كرد. [ حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه، صص 98 -92. ]

"ليس كمثله شى ء" [ قرآن، شورى 11. ]

چيزى مانند او نيست.

"سبحان ربك رب العزه عما يصفون." [ قرآن، صافات 180. ]

منزه ات پروردگار تو، پروردگار شكوهمند، از آنچه وصف مى كنند.

سرور مخلصان، اميرمومنان على "ع" چنين بيان كرده است:'و اشهد ان من ساواك بشى ء من خلقك فقد عدل بك. و العادل بك كافر بما تنزلت به محكمات آياتك و نطقت عنه شواهد حجج بيناتك.' [ نهج البلاغه، خطبه ى 91. ]

و گواهى مى دهم آن كه تو را به چيزى از آفريده هايت برابر نهاد، به تو شرك آورد و شرك آورنده به تو كافر است بدانچه آيتهاى محكم تو نازل كرد و حجتهاى روشن تو بدان گوياست و بر يكتايى تو گواست.

'من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله و من قال كيف فقد استوصفه و من قال اين فقد حيزه.' [ همان، خطبه ى 125]

آن كه وصفش كرد محدودش كرده است و آن كه محدودش كند او را به شمار در آورده است و آن كه او را به شمار در آورد، ازليت او باطل كرده است و كسى كه بگويد چون است صفت او را زايد بر ذات شناخته و كسى كه گويد در كجاست او را در جايى محدود ساخته 'اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كممال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهاده كل صفه انها غير الموصوف و شهاده كل موصوف انه غير الصفه: فمن وف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله و من جهله فقداشار اليه و من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده و من قال فيم فقد ضمنه و من قال علام فقد اخلى منه. كائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم.' [ همان، خطبه 1. ]