حماسه حسینی

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 95/ 5
نمايش فراداده

معترضم . ) به هيچ وجه حاضر نبودند كه امام حسين عليه السلام بيعت نكند و آزادانه در ميان مردم راه برود . اين بيعت نكردن را خطري براي رژيم حكومت خودشان مي دانستند . خوب هم تشخيص داده بودند و همين طور هم بود .

بيعت نكردن امام يعني معترض بودن ، قبول نداشتن ، اطاعت يزيد را لازم نشمردن ، بلكه مخالفت با او را واجب دانستن . آنها مي گفتند بايد بيعت كنيد ، امام مي فرمود بيعت نمي كنم . حال در مقابل اين تقاضا ، در مقابل اين عامل ، امام چه وظيفه اي دا رند ؟ بيش از يك وظيفه منفي ، وظيفه ديگري ندارند : بيعت نمي كنم . حرف ديگري نيست .

بيعت مي كنيد ؟ خير . اگر بيعت نكنيد كشته مي شويد ! من حاضرم كشته شوم ولي بيعت نكنم . در اينجا جواب امام فقط يك " نه " است . حاكم مدينه كه يكي از بني اميه بود امام را خواست . ( البته بايد گفت گر چه بني اميه تقريبا همه ، عناصر ناپاكي بودند ولي او تا اندازه اي با ديگران فرق داشت . ) در آن هنگام امام در مسجد مدينه ( مسجد پيغمبر ) بودند . عبدالله بن زبير هم نزد ايشان بود . مامور حاكم از هر دو دعوت كرد نزد حاكم بروند و گفت حاكم صحبتي با شما دارد . گفتند تو برو بعد ما مي آئيم . عبدالله بن زبير گفت : در اين موقع كه حاكم ما را خواسته است شما چه حدس مي زنيد ؟امام فرمود : اظن ان طاغيتهم قد هلك ، فكر مي كنم فرعون اينها تلف شده و ما را براي بيعت مي خواهد . عبدالله بن زبير گفت خوب حدس زديد ، من هم همين طور فكر مي كنم ، حالا چه مي كنيد ؟ امام فرمود من مي روم . تو چه مي كني ؟ حالا ببينم . عبدالله بن زبير شبانه از بيراهه به مكه فرار كرد و در آنجا متحصن شد . امام عليه السلام رفت ، عده اي از جوانان بني هاشم را هم با خود برد و گفت شما بيرون بايستيد ، اگر فرياد من بلند شد ، بر يزيد تو ، ولي تا صداي من بلند نشده داخل نشويد . مروان حكم ، اين اموي پليد معروف كه زماني حاكم مدينه بود آنجا حضور داشت ( 1 ) . حاكم نامه علني را به اطلاع امام رساند . امام فرمود : چه مي خواهيد ؟حاكم شروع كرد با چرب زباني صحبت كردن . گفت مردم با يزيد بيعت كرده اند ، معاويه نظرش چنين بوده است ، مصلحت اسلام چنين ايجاب مي كند . . . خواهش مي كنم شما هم بيعت بفرمائيد ، مصلحت اسلام در اين است .

بعد هر طور كه شما امر كنيد اطاعت خواهد شد . تمام نقائصي كه وجود دارد مرتفع مي شود . امام فرمود : شما براي چه از من بيعت مي خواهيد ؟ براي مردم مي خواهيد . يعني براي خدا كه نمي خواهيد . از اين جهت كه آيا خلافت شرعي است يا غير شرعي ، و من بيعت كنم تا شرعي باشد كه نيست .

بيعت مي خواهيد كه مردم ديگر بيعت كنند . گفت بله . فرمود پس بيعت من در اين اتاق خلوت كه ما سه نفر بيشتر نيستيم براي شما چه فايده اي د ارد ؟ حاكم گفت راست مي گويد باشد براي بعد . امام فرمود من بايد بروم . حاكم

1 - اين مرد مدت زيادي حاكم مدينه بوده است و اتفاقا در مدينه بسيار آبادي كرده .