حماسه حسینی

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 95/ 6
نمايش فراداده

چشمه اي در مدينه است كه هنوز هم آب آن جاري است و مروان حكم آن را جاري كرده است . گفت بسيار خوب ، تشريف ببريد . مروان حكم گفت چه مي گويي ؟ ! اگر از اينجا برود معنايش اينست كه بيعت نمي كنم . آيا اگر از اينجا برود بيعت خواهد كرد ؟ ! فرمان خليفه را اجرا كن . امام گريبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمين كوبيد .

فرمود : تو كوچكتر از اين حرفها هستي . سپس بيرون رفت و بعد از آن ، سه شب ديگر هم در مدينه ماند . شبها سر قبر پيغمبر اكرم مي رفت و در آنجا دعا مي كرد . مي گفت خدايا راهي جلوي من بگذار كه رضاي تو در آن است .

در شب سوم ، امام سر قبر پيغمبر اكرم ( 1 ) مي رود ، دعا مي كند و بسيار مي گريد و همانجا خوابش مي برد . در عالم رويا پيغمبر اكرم را مي بيند ، خوابي مي بيند كه براي او حكم الهام و

1 - جايي كه اكنون مدفن مقدس پيغمبر اكرم است خانه پيغمبر و حجره عايشه بوده است .