بیشترلیست موضوعات مقدمه بخش چهارم عنصر امر به معروف و نهي از منكر در نهضت حسيني جلسه اول عوامل موثر در نهضت حسيني جلسه دوم ارزش هر يك از عوامل جلسه سوم شرايط امر به معروف و نهي از منكر جلسه چهارم مراحل و اقسام امر به معروف و نهي از منكر جلسه پنجم ارزش امر به معروف و نهي از منكر از نظر علماي اسلام جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهي از منكر جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهي از منكر اهل بيت امام پس از حادثه كربلا بخش پنجم شعارهاي عاشورا بخش ششم تحليل واقعه عاشورا بخش هفتم ماهيت قيام حسيني توضیحاتافزودن یادداشت جدید پيغمبر اكرم را در قسمت جنوبي اين اتاق دفن كردند به طوري كه فاصله صورت مبارك ايشان تا ديوار ، آنطوري كه گفته اند در حدود يك وجب بيشتر نبود . و ابوبكر را پشت سر پيغمبر دفن كردند به اين صورت كه سر او محاذي شانه هاي پيغمبر از پشت شد .درباره عمر اختلاف است ، بعضي گفته اند او را پشت سر ابوبكر دفن كردند كه سر عمر محاذي شانه ابوبكر شد ولي بعضي ديگر كه ادله شان قويتر است ، گفته اند عمر را در پائين پاي پيغمبر اكرم دفن كردند . عايشه بعد از اين قضيه [ يعني رحلت رسول اكرم ( ص ) ] وسط خانه ، ديوار كشيد .قسمت جنوبي ، مدفن پيغمبر اكرم بود و خود در قسمت شمالي خانه زندگي مي كرد . براي اتاقي كه مدفن پيغمبر بود در بخصوصي باز كرده بودند كه مردم به زيارت قبر ايشان مي رفتند . آن وقت ( زمان امام حسين ) عايشه هم از دنيا رفته بود ، معلوم نيست كه آن ديوار را برداشته بودند يا نه . حجره شريفه اي كه اكنون مدفن پيغمبر اكرم است ، از همان زمان ، مخصوص زيارت ايشان بود و در آن هميشه باز بود . وحي را داشت . حضرت فرداي آنروز از مدينه بيرون آمد و از همان شاهراه نه از بي راهه به طرف مكه رفت . بعضي از همراهان عرض كردند : يا بن رسول الله ! لو تنكبت الطريق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نرويد ، ممكن است مامورين حكومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ايجاد كنند، زد و خوردي صورت گيرد . ( يك روح شجاع ) ، يك روح قوي هرگز حاضر نيست چنين كاري كند . ) فرمود : من دوست ندارم شكل يك آدم ياغي و فراري را به خود بگيرم ، از همين شاهراه مي روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد . به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسيني كه هيچ شكي در آن نمي شود كرد مسئله بيعت است ،بيعت براي يزيد كه به نص قطعي تاريخ ، از امام حسين ( ع ) مي خواستند . يزيد در نامه خصوصي خود چنين مي نويسد : خذ الحسين بالبيعه اخذا شديدا ، ( 1 ) حسين را براي بيعت گرفتن محكم بگيرد و تابعيت نكرده رها نكن . امام حسين هم شديدا در مقابل اين تقاضا ايستاده بود و به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نبود، جوابش نفي بود و نفي . حتي در آخرين روزهاي عمر امام حسين كه در كربلا بودند ، عمر سعد آمد و مذاكراتي با امام كرد . در نظر داشت با فكري امام را به صلح با يزيد وادار كند . البته صلح هم جز بيعت چيز ديگري نبود . امام حاضر نشد . از سخنان امام كه در روز عاشورا فرموده اند كاملا پيداست كه بر حرف روز اول خود