پيغمبر اكرم را در قسمت جنوبي اين اتاق دفن كردند به طوري كه فاصله صورت مبارك ايشان تا ديوار ، آنطوري كه گفته اند در حدود يك وجب بيشتر نبود . و ابوبكر را پشت سر پيغمبر دفن كردند به اين صورت كه سر او محاذي شانه هاي پيغمبر از پشت شد .
درباره عمر اختلاف است ، بعضي گفته اند او را پشت سر ابوبكر دفن كردند كه سر عمر محاذي شانه ابوبكر شد ولي بعضي ديگر كه ادله شان قويتر است ، گفته اند عمر را در پائين پاي پيغمبر اكرم دفن كردند . عايشه بعد از اين قضيه [ يعني رحلت رسول اكرم ( ص ) ] وسط خانه ، ديوار كشيد .
قسمت جنوبي ، مدفن پيغمبر اكرم بود و خود در قسمت شمالي خانه زندگي مي كرد . براي اتاقي كه مدفن پيغمبر بود در بخصوصي باز كرده بودند كه مردم به زيارت قبر ايشان مي رفتند . آن وقت ( زمان امام حسين ) عايشه هم از دنيا رفته بود ، معلوم نيست كه آن ديوار را برداشته بودند يا نه . حجره شريفه اي كه اكنون مدفن پيغمبر اكرم است ، از همان زمان ، مخصوص زيارت ايشان بود و در آن هميشه باز بود . وحي را داشت . حضرت فرداي آنروز از مدينه بيرون آمد و از همان شاهراه نه از بي راهه به طرف مكه رفت . بعضي از همراهان عرض كردند : يا بن رسول الله ! لو تنكبت الطريق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نرويد ، ممكن است مامورين حكومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ايجاد كنند، زد و خوردي صورت گيرد . ( يك روح شجاع ) ، يك روح قوي هرگز حاضر نيست چنين كاري كند . ) فرمود : من دوست ندارم شكل يك آدم ياغي و فراري را به خود بگيرم ، از همين شاهراه مي روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد . به هر حال مسئله اول و عامل اول در حادثه حسيني كه هيچ شكي در آن نمي شود كرد مسئله بيعت است ،بيعت براي يزيد كه به نص قطعي تاريخ ، از امام حسين ( ع ) مي خواستند . يزيد در نامه خصوصي خود چنين مي نويسد : خذ الحسين بالبيعه اخذا شديدا ، ( 1 ) حسين را براي بيعت گرفتن محكم بگيرد و تابعيت نكرده رها نكن . امام حسين هم شديدا در مقابل اين تقاضا ايستاده بود و به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نبود، جوابش نفي بود و نفي . حتي در آخرين روزهاي عمر امام حسين كه در كربلا بودند ، عمر سعد آمد و مذاكراتي با امام كرد . در نظر داشت با فكري امام را به صلح با يزيد وادار كند . البته صلح هم جز بيعت چيز ديگري نبود . امام حاضر نشد . از سخنان امام كه در روز عاشورا فرموده اند كاملا پيداست كه بر حرف روز اول خود
1 - مقتل مقرم ص . 140