بازگشت به بيم دادن خدا را خدا را از كيفر تباهكارى در دنيا و زيان ستمگرى در آخرت و بد عاقبتى تكبر كه دام بزرگ شيطان و فريبگاه وسيع اوست، فريبى كه چون داخل شدن زهر كشنده در دل مردمان داخل مى شود. پس شيطان هرگز ناتوان نمى گردد و كشتنگاه هيچكس را اشتباه نمى كند، نه دانشمند را براى دانشش نه درويش را در كلبه ويرانش. خداوند بندگان با ايمان خود را با نماز و زكات و كوشش در روزه دارى در روزهاى واجب براى آرامش جوارح و اعضاء و فرو خواباندن چشم، و فروتنى جانهاشان و خاكسارى دلهاشان و راندن خودپسندى از آنان از اين تباهكارى و ستمگرى و گردنكشى نگاه مى دارد. و از سر فروتنى و از روى كوچكى چسباندن اعضاى گرامى بر زمين، و چسبيدن شكمها به پشتها در اثر روزه دارى از روى خاكسارى به علاوه آنچه از صرف ثمرات زمين و غير آن به مردم مسكين و درويش در زكات است، در اين كارها از فرومايه شمردن سرفرازى و برطرف ساختن خودپسندى بنگريد كه چشمها بسته و خاضع مى گردد و دلها نرم مى شود و نفوسشان خوار و قلوبشان خاكسار.
من نگريستم و هيچكس از جهانيان را نديدم كه در چيزى از چيزها تعصب داشته باشد مگر به علتى كه اشتباهكارى نادانان را در بردارد يا دليلى كه به عقل سفيهان درست درمى آيد. همه متعصبان از اين راه تعصب دارند جز شما كه در موردى تعصب مى ورزيد كه نه سبب آن معلوم است نه علت آن، اما ابليس به سبب ريشه خود بر آدم گردن افراخت و در آفرينش خويش بر او طعنه زد، چه، گفت: من آتشى هستم و تو خاكى. اما توانگران از مردمى از امتها كه در ناز و نعمت غوطه ور بودند به سبب آثار مواقع نعمتها گردنكشى مى كردند و مى گفتند: نحن اكثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبين (ما مال و فرزند بيشتر داريم و ما عذاب نخواهيم كشيد) (سوره سبا آيه 35( و اگر ناچار بايد گردنكشى كرد، پس گردنكشى شما به جهت مكارم خصال و محامد افعال و محاسن امور باشد كه بزرگان و دليران خاندانهاى عرب و سران قبايل به سبب خوهاى شايسته و خردهاى پردامنه و مراتب عالى و آثار پسنديده بر ديگران برترى جستند. پس از خلال حمد، به نگاهداشت حق همسايه و وفا به عهد و پيمان و از نيكوكاران فرمانبردن، و به مردم متكبر نافرمانى كردن، و فراگرفتن فضيلت و دست كشيدن از گردنكشى، و اهميت دادن به كشتار، و انصاف دادن به مردم، و فرو خوردن خشم، و خوددارى از تباهكارى در زمين تعصب ورزيد و گردنفرازى كنيد.
و از آنچه از سختيها و كيفرها به علت افعال ناشايسته و اعمال ناروا بر امتهاى پيش از شما رسيد بپرهيزيد و در احوال نيك و بد ايشان بينديشيد و حذر كنيد كه همانند آنان باشيد، پس هنگامى كه در تفاوت احوال آنان انديشيدند به هر امرى كه به آن عزت يافتند و به آن سبب دشمنان را از آنان دور ساخت پايبند شويد، به آن علت كه عافيت طولانى يافتند و نعمت و كرامت بر آنان فراوان شد، و رشته خوددارى كردن از جدايى را به آنان پيوست و لزوم الفت در هر امرى و سفارش به يكديگر در مهربانى اما امورى از قبيل كينه ورزى در دلها، و حسد داشتن در سينه ها، و پشت كردن به يكديگر، و يارى ندادن دستها به هم، كه مهره پشتشان را شكست و نيروشان را كاست بپرهيزيد. و در احوال گذشتگان، از مومنان پيش از خود تفكر كنيد در حال گرفتارى و آزمايش چگونه بودند. آيا از حيث ستم كشيدن گرانبارتر و از حيث بلاكشى كوشاترين بندگان و از نظر حال دشوارترين اهل دنيا نبودند؟ فرعونان، آنان را به بنده گرفتند و عذابى سخت به آنان چشاندند و جرعه هاى تلخى به آنان پيمودند و در خوارى هلاكت و قهر چيره گى براى سرباز زدن چاره اى نمى يافتند و راهى براى دفاع نداشتند. تا وقتى كه خداى سب حان ديد كه در مهر او با بردبارى به آزار پافشارى مى كنند و از بيم او به بند آيند تحمل دارند از تنگناهاى بلا آنان را گشايش داد ذلت را به عزت بدل فرمود و ترس را جاى به امنيت داد پس پادشاهان فرمانروا شدند و پيشوايان نامى، و از جانب خدا به آنان كرامتى عطا شد كه آرزوى آن را نيز نكرده بودند. پس بنگريد كه وقتى مجامع بزرگ گرد هم آيند و ميلها به هم پيوندد و دلها يكى شود و دستها يار گردند و شمشيرها يارى دهنده يكديگر شوند و بينايى ها نافذ و تصميمها واحد گردند چه خواهد شد. آيا در اقطار زمين نبودند و بر همه جهانيان پادشاهى نداشتند؟ بنگريد كه در پايان كارشان آنگاه كه بينشان پراكندگى افتاد، و پيوستگى از هم پاشيد، گفتار و دل اختلاف يافت و دسته هاى مختلف تشكيل دادند. و جنگ با يكديگر آنان را از هم جدا ساخت، خداى تعالى جامه كرامت را از برشان به در آورد و فراخى نعمت را از آنان سلب كرد و پند گيرندگان شما را حكايتها و روايتها از آنان برجاى ماند.