مقامى دست يافته است.
مشاهده ى تبديل خاك مرده به نطفه و سپس انسان، مسأله ى بيرون آمدن زنده از مرده و بعث و رستاخيز را روشن مىسازد.
اين آيات در مرتبه ى نخست انديشه انسانها را به آغاز آفرينش و ماده اصلى وجودش جلب مىكند تا فكر كند و ببيند چه مراحلى را پيموده تا بصورت انسان كاملى درآمده است، آيا آن طراح نيرومند از گردآورى ذرات پراكنده ى بدن آدمى ناتوان است و نمى تواند بار ديگر از همين مواد كالبدى نو بسازد و روح آماده نخستين را به آن بازگرداند؟.
قرآن به يك قياس عقلى استناد مىجويد كه هرگاه فرد يا افرادى عملى را بجا آورند توانائى بر انجام همان كار از نوع بزرگتر و با كيفيت بهتر هم دارند.
در اينجا سخن از كارى بزرگتر و پيچيده تر نيست بلكه استدلال براى انجام كارى ساده تر و هموارتر است يعنى آفريدگار پس از بهم ريختن تركيبات بدن مىخواهد از مواد موجود بار ديگر انسان سازى كند.
واينجااست كه بهوضوح به حقيقت كلام الهى پى مىبريم كه مىفرمايد:
«شما را از زمين آفريديم، به زمين باز مىگردانيم، از زمين بار ديگر خارج مىسازيم» (1).