تفسیر کوثر

یعقوب جعفری

جلد 1 -صفحه : 190/ 155
نمايش فراداده

فوايد اجتماعى: وقتى روزه دار تلخى گرسنگى را چشيد به ياد گرسنگان جامعه مى افتد چون به خوبى درد و رنج آنها را لمس كرده است ولذا مى گويند حضرت يوسف در ايام قحط سالى با اينكه انبارهاى گندم را در اختيار داشت گرسنه مى ماند تا از درد مردم گرسنه آگاه باشد. در اين باره روايتى هم وارد شده كه طبق آن روزه براى باخبر شدن ثروتمند از حال فقير است.

فوايد روحى: با روزه گرفتن، اراده و اعتماد به نفس در انسان تقويت مى شود و انسان به يك نشاط روحى مى رسد كه هيچ عاملى نمى تواند او را به چنين نشاطى برساند.

فوايد بهداشتى: همچنين با روزه گرفتن مواد زايد و چربى كه به قلب و دستگاههاى بدن زيان آور است از بين مى روند و سموم بدن دفع مى شود. اين مسأله از نظر طب امروز به روشنى ثابت شده است.

پس از بيان تشريع روزه و فلسفه عالى آن ، خاطرنشان مى سازد كه اين روزه دارى در روزهاى معدود و معينى خواهد بود آنگاه به دو حكم فقهى روزه اشاره مى كند: نخست اينكه اگر كسى مريض باشد و يا در سفر باشد، روزه نمى گيرد و به جاى آن پس از بهبودى از بيمارى و يا مراجعت از سفر در يك فرصت ديگرى روزه خود را قضا مى كند. حكم دوم اينكه كسانى كه روزه گرفتن به اندازه تمام طاقت و توان آنهاست يعنى اگر روزه بگيرند دچار مشقت سختى مى شوند مانند پيران و زنان باردار و شيرده، چنين افرادى روزه خود را بخورند ولى در مقابل آن فديه و كفاره بدهند. ميزان كفاره اى كه بايد بدهند به اندازه غذاى يك فقير در مقابل يك روز است. البته آيه از اينكه اين افراد در صورت توانايى روزه خود را قضا هم بكنند ساكت است ولى در فقه چنين است كه در صورت پيدا كردن قدرت بر روزه ، بايد روزه خود را قضا كنند.

توجه كنيم كه تمام احكام الهى به گونه اى است كه كمتر از طاقت انسان است و اگر در موردى حكمى مطابق با تمام طاقت انسان و يا بالاتر از آن شد، آن حكم ساقط مى شود و معناى (يطيقونه) همين است يعنى اگر به قدر طاقت آنهاست و به تعبير ديگر، طاقت فرساست، و موجب زحمت و مشقت بسيار است، روزه از آنها برداشته مى شود.

اگر كسى با ميل و اراده خود چنين مشقتى را تحمل كرد و يا بيش از اندازه غذاى يك فقير كفاره داد، كار خيرى كرده و از او پذيرفته است. آنگاه آيه با تأكيد مجدد بر اهميت روزه گرفتن پايان مى يابد و يادآور مى شود كه اگر شما فوايد روزه دارى را مى دانستيد ، متوجه مى شديد كه روزه گرفتن بهتر است.

آيه (185) شهر رمضان الذى انزل فيه ... : پس از بيان حكم و فلسفه روزه و اينكه روزه گرفتن در چند روز معدود و معين است، اينك آن روزها را تعيين مى كند و مى فرمايد: آن روزهاى معدود عبارتند از ايام ماه رمضان كه داراى امتياز ويژه اى است. ماه رمضان ماه خداست و داراى فضيلتى است كه ماههاى ديگر، آن فضيلت را ندارند.

زمان و مكان به خودى خود داراى هيچ فضيلتى نيست بلكه اين حوادث مهم است كه به زمان و مكان امتياز مى دهد. در اين آيه خداوند علت فضيلت ماه رمضان را بيان مى كند و آن اينكه قرآن كريم در اين ماه نازل شده است و ضمناً چند صفت از اوصاف برجسته قرآن را بيان مى كند يكى اينكه قرآن هدايتگر است و انسانها را به راه راست و درست رهنمون مى شود ديگر اينكه نشانه هاى روشنى از هدايت و فرقان در آن است يعنى قرآن ضمن اينكه بشر را هدايت مى كند، به او قدرت تشخيص هم مى دهد و انسان به وسيله قرآن مى تواند حق را از باطل و راه را از چاه تشخيص بدهد و به حقيقت دست يابد.

در اين آيه پس از بيان مطلب بالا يك بار ديگر اين حكم را تكرار مى كند كه اگر كسانى مريض باشند و يا در سفر باشند، در روزهاى ديگرى روزه بگيرند. اين تكرار براى تأكيد است چون با توجه به فوائدى كه براى روزه و امتيازاتى كه براى ماه رمضان گفته شد، ممكن بود كسانى به خاطر درك اين فضيلت باز در حال بيمارى و سفر هم روزه مى گرفتند لذا يك بار ديگر به آنها ياد آور مى شود كه مريض و مسافر بايد روزه خود را بخورند و در روزهاى ديگرى آن را قضا كنند چون خداوند مى خواهد كار را بر مردم آسان كند و سختگيرى نباشد.

از اين آيه چنين فهميده مى شود كه مريض و مسافر بايد روزه خود را بخورند و چنين نيست كه فقط به آنها اجازه خوردن روزه داده شود بلكه اين يك حكم الزامى است و به اصطلاح فقهى اين عزيمت است نه رخصت از بزرگان صحابه و ائمه اهل بيت نيز همين معنا استفاده مى شود.

بنابراين، سخن كسانى كه خوردن روزه براى مريض و مسافر را فقط رخصت مى دانند خلاف ظاهر آيه و تأكيد روايات است. در اين باره داستانى هم از پيامبر(ص) نقل شده كه گويا آن حضرت با جمعى از اصحاب در مسافرت بودند و به كراع الغميم رسيدند. ايام ماه رمضان بود پيامبر (ص) آب خواست و از آن خورد و به اصحاب هم دستور خوردن داد آنها نيز خوردند ولى به پيامبر خبر داده شد كه جمعى از اصحاب از نوشيدن آب خوددارى كرده اند و روزه خود را نشكسته اند پيامبر ناراحت شد به آنها لقب عصاة يعنى عصيانگران داد.

در پايان ، آيه شريفه به سه مطلب اشاره مى كند و اشعار مى دارد كه خداوند احكام روزه را براى شما بيان نمود تا شما چند كار را انجام دهيد: نخست اينكه تعداد روزهاى روزه دارى را تكميل كنيد و اگر به علت بيمارى و سفر روزه خود را خورده ايد به تعداد آن روزها در ايام ديگر روزه بگيريد. دوم اينكه خدا را به خاطر اين هدايتى كه كرد تكبير بگوييد و بزرگ بداريد و شايد اين اشاره به تكبيرهاى نماز عيدفطر باشد كه پس از پايان ماه رمضان خوانده مى شود و نيز تكبيرهايى كه مستحب است بعد از نمازهاى واجب در روز عيد فطر گفته شود. سوم اينكه خدا را سپاسگزار باشيد كه اين حكم مهم را به شما بيان كرد و شما از اين نعمت استفاده خواهيد نمود.

چند روايت

1 ـ عن الصادق(ع) قال: لكل شىء زكاة و زكاة الاجسام الصيام(1)امام صادق فرمود هر چيزى را زكاتى است و زكات بدنها رزوه گرفتن است.

2 ـ عن رسول الله(ص) قال: من صام شهر رمضان و حفظ فرجه و بطنه و لسانه و كفّ اذاه عن الناس غفر الله له ذنوبه ما تقدم منها و ما تأخرواعتقه من النار و احلّه دارالقرار و قبل شفاعته بعدد رمل عالج من مذنبى اهل التوحيد(2)

پيامبر خدا (ص) فرمود: هر كس ماه رمضان را روزه بگيرد و فرج و شكم و زبانش را حفظ كند و آزار خود را از مردم باز دارد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى بخشد و او را از آتش آزاد مى كند و در خانه امن خود جاى مى دهد و شفاعت او را به تعداد ريگهاى بيابان عالج از گناهكاران اهل توحيد قبول مى كند.

3 ـ عن الباقر(ع) قال: انّ لله ملائكة موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كلّ يوم من شهر رمضان الى آخره و ينادون الصائمين كل ليلة عند افطار هم: ابشروا عبادالله فقد جعتم قليلا و ستشبعون كثيرا بوركتم و بورك فيكم حتّى اذا كان آخر ليلة من شهر رمضان نادوهم: ابشروا عبادالله فقد غفرالله لكم ذنوبكم و قبل توبتكم فانظروا كيف تكونون فيما تستأنفون(3)

امام باقر(ع) فرمود: براى خداوند فرشتگانى وجود دارد كه به روزه داران گماشته شده اند هر روز از ماه رمضان تا آخر ماه براى آنها استغفار مى كنند و هر شب موقع افطار آنها را ندا در مى دهند كه اى بندگان خدا مژده باد بر شما، اندكى گرسنه مانديد و به زودى فراوان سير خواهيد شد. كار مباركى انجام داديد و خود نيز مبارك شديد. تا وقتى كه آخرين شب ماه رمضان فرا مى رسد و فرشتگان آنها را ندا مى دهند اى بندگان

1 - وسائل الشيعه ج 7 ص 3

2 - همان ص 174

3 - همان كتاب ص 176