بديهي، براي اثبات وجود خدا که براساسي ترين مساله جهان بيني بشمار مي رود کافي است. هر چند تخصص در اينگونه مسائل و کسب توانايي برپاسخگويي نسبت به هر اشکال و شبهه اي احتياج به بررسيهاي فلسفي بيشتر دارد. و نيز منحصر داشتن شناختهاي مفيد براي حل مسائل بنيادي به شناختهاي عقلي، بدين معني نيست که از ساير معلومات به هيچ وجه براي حل مسائل، استفاده نشود بلکه در بسياري ازاستدلالات عقلي مي توان از مقدماتي استفاده کرد که يا از راه علم حضوري و يا از راه حس و تجربه بدست مي آيد، چنانکه براي حل مسائل ثانوي و اعتقادات فرعي مي تواناز شناختهاي تعبدي استفاده کرد و آنها را براساس محتواي کتاب و سنت (منابع معتبر دين) اثبات نمود. . سرانجام، پس از دستيابي به جهان بيني وايدئولوژي صحيح مي توان با پيمودن مراحل سير و سلوک، به مکاشفات و مشاهداتي رسيد و بسياري از آنچه با استدلال عقلي، اثبات شده را بدون وساطت مفاهيم ذهني دريافت.
1. انواع شناختهاي انساني و قلمرو هر يک را بيان کنيد.