[ 143 ] اين بود مقدارى از اوصاف و عناصر شخصيتى دو دنيا پرست خونخوار كه براى بدست آوردن رياست چند روزه دنيا ده ها هزار خون بيگناه را ريختند و حقوق انسانها را پايمال نمودند و در برابر على بن ابيطالب عليه السلام كه مظهر حق و عدالت و آزادى بود به پيكار برخاستند . ابن ابى الحديد ميگويد : عمرو يكى از آن افراد بود كه در مكه پيامبر اكرم ( ص ) را اذيت ميكرد و دشنام ميداد و سر راهش سنگ ميگذاشت . . . عمرو پيامبر را هجو ميكرد ، پيامبر در حاليكه در نزديكى حجرا سود نماز ميگذارد ، دست بنفرين برداشت و عرض كرد :
الّلهمّ انّ عمرو بن العاص هجانى و لست بشاعر فالعنه بعدد ما هجانى [ 1 ] ( خداوندا ، عمرو بن عاص مرا هجو كرده است و من شاعر نيستم كه او را هجو كنم ، خداوندا ، او را بشماره هجوى كه كرده است لعنت كن ) اين محقق معتزلى در تفسير خطبه 83 [ بشماره چاپ بيروت و 84 بشماره چاپ لبنان دكتر صبحى صالح ] كه در تفسير اين جمله :
عجبا لابن النابغة . . . ( شگفتا ، بر حال عمرو بن عاص فرزند زن زانيه . . . ) از كتاب ربيع الابرار تأليف زمخشرى چنين نقل ميكند : « نابغه ما در عمرو كنيز مردى از قبيله عنره بوده است . اين كنيز در يكى از جنگ ها اسير گشت و عبد اللّه بن جدعان تيمى ، در مكه او را خريد . اين كنيز زناكار بود ، سپس عبد اللّه او را آزاد كرد . ابو لهب بن عبد المطلب و امية بن خلف جمحى و هشام بن مغيره مخزومى و ابو سفيان بن حرب و عاص بن وائل سهمى در يك طهر [ 1 ] مأخذ مزبور ج 6 ص 282 نقل از واقدى ، در همين مأخذ ص 291 از زبير بن بكار در كتاب مفاخرات چنين نقل كرده است كه موقعى كه امام حسن مجتبى عليه السلام در مجمعى كه معاويه براى اهانت به امام تشكيل داده بود ، صحبت كرد ، درباره عمرو بن العاص ، چنين فرمود : « امر تو شايع است ، همه ميدانند ، مادرت ترا از پدرى مجهول مبنى بر زنا زاييده است . درباره فرزندى تو چهار مرد را محاكمه كرده اند در نتيجه خونخوارترين و لئيم ترين آنان از نظر شخصيت و پليدترين آنان از نظر منصب ، به مردهاى ديگر پيروز شده و ترا بخود نسبت داده است . [ 144 ] ( ما بين دو حيض ) با اين زن همخوابگى نمودند و هريك از اين مردهاى پنجگانه ، اين زن را مورد پرسش و گفتگو قرار دادند ، او گفت اين بچه از عاص بن وائل است ، زيرا عاص بن وائل به معاش اين زن بيشتر از ديگران كمك ميكرد ، ولى بچه به ابو سفيان شباهت بيشترى داشت و بيت زير را كه حسان بن ثابت درباره نسب عجيب و غريب عمرو بن العاص سروده است ، ابو سفيان نيز براى عمرو ميخواند :
( پدر تو بدون شك ابو سفيان است ، براى ما دلايلى از قيافه تو براى اثبات اين مدعا آشكار است ) ابو عمرو بن عبد البر مؤلف كتاب « الاستيعاب » ميگويد : « اسم اين زن سلمى و لقب وى نابغه است . او دختر حرملة از تيره بنى جلان بن غنرة ، اسير شد و پس از دست بدست گشتن در ميان جمعى از قريش به عاص بن وائل رسيد و عمرو را براى او زائيد . ابو عمرو ميگويد : با يك مردى شرط بندى كردند كه از عمرو بن عاص در حاليكه روى منبر قرار گرفت ، بپرسند كه مادرت كيست ؟
آن مرد از عمرو اين سئوال را كرد ، عمرو در پاسخ گفت : مادر من سلمى دختر حرمله ملقب به نابغه از تيره بنى عنزة . دست مردان عرب به وى اصابت كرد ، سپس در بازار عكاظ فروخته شد ، خريدار فاكه بن مغيره بود ، سپس عبد اللّه بن جدعان او را خريد ، سپس به دست عاص بن وائل رسيد ، آنگاه مرا زاييد و بزرگ كرد .
اگر شرط بندى كرده اى برو و بگير . . . مبرد ميگويد : عمرو بن عاص به مكه وارد شد و گروهى را ديد كه دور هم نشسته و گفتگو ميكنند ، وقتى كه عمرو وارد شد ، همه به او نگريستند . عمرو به طرف آنان رفت و گفت : گمان ميكنم درباره من گفتگو ميكرديد ؟ گفتند : بلى ، ما ترا با برادرت هشام بن العاص مقايسه ميكرديم . عمرو گفت : هشام چهار امتياز بر من دارد : يكى اينكه مادر هشام [ 145 ] دختر هشام بن مغيره است و مادر من كسى است كه او را ميشناسيد دوم برادرم براى پدرم محبوب تر از من بود . سوم پيش از من اسلام آورد . چهارم او شهيد شد و من مانده ام . . .
1 . ما نميخواهيم نامشروع بودن تولد عمرو را معرفى كننده همه شخصيت او قرار بدهيم . زيرا چنين امر جبرى نميتواند تعيين كننده سر نوشت اختيارى او بوده باشد . آنچه كه براى مسائل انسانى اهميت دارد ، كارهاى اختيارى او است كه ميتواند مورد ارزيابى و تحليل قرار بگيرد .
هيچگونه جاى ترديد نيست كه اين مرد شريك معاويه در دگرگون ساختن دين اسلام بوسيله قضايائى بوده است كه با ماهيت و مختصات اسلام تضاد داشت . او است كه با تمام وقاحت علت طرفدارى خود را از معاويه ، مقام دوستى و ثروت اندوزى بيان نموده است . خير الدين زركلى اين انگيزه بيشرمانه عمرو را چنين نقل ميكند « عمر او را والى فلسطين نموده سپس ولايت مصر را به او داد ، او مصر را فتح كرد و عثمان او را عزل نمود . در آن هنگام كه على ( ع ) و معاويه به پيكار يكديگر برخاستند ، عمرو طرف معاويه را گرفته و معاويه در سال 38 هجرى مصر را به عمرو واگذار كرد و ماليات مصر را شش سال در اختيار عمرو گذاشت و عمرو اموال بسيار زيادى اندوخت و سپس در قاهره مرد . » 2 ما براى شناخت شخصيت عمرو ، روياروئى نابكارانه او را با امير المؤمنين ( ع ) در نظر ميگيريم . گفتار و كردار و انديشه هاى او را مطرح ميكنيم كه همه آنها بر ضد حق و حقيقت بوده و با مشاركت معاويه ، براى اولين بار ماكياولى گرى را براه انداخته و بدين ترتيب سقوط نهائى شخصيت خود را در تضاد با عالى ترين شخصيت رديف عظماى بشرى آشكار ساخته اند .
1 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 6 ص 282 و 283
2 . الاعلام خير الدين زركلى ج 5 ص 249 [ 146 ]
[ 147 ]