ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ 140 ]
تاريخى اش معروف شده است ، نقل ميكنيم : « هنگاميكه على بن ابيطالب ( ع ) پس از خوابانيدن غائله بصره به كوفه وارد شد نامه اى به معاويه نوشت و آن را بوسيله جرير بن عبد اللّه البجلى به معاويه در شام فرستاد . معاويه نامه را خواند و بجهت محتويات نامه اندوهگين شد . اين نامه افكار معاويه را پراكنده ساخت ، براى پاسخ نامه از جرير مهلت خواست تا با گروهى از اهل شام در باره خون عثمان صحبت كرد و آنان نيز پاسخ مثبت و اطمينان به معاويه دادند كه او را يارى خواهند كرد . معاويه ميخواست كمك و اطمينان بيشترى براى وصول به هدف خود دست بياورد ، با برادرش عتبة بن ابى سفيان مشورت نمود عتبه در پاسخ ، عمرو بن العاص را به معاويه توصيه كرد و گفت : هشيارى و حيله گرى و نظر دادنهاى عمرو را ميدانى . وى در دوران زندگى عثمان از او كناره گيرى كرد ، بدون ترديد از تو بيشتر كناره گيرى خواهد كرد ، مگر اينكه قيمت دين او را بپردازى و او دين خود را بتو خواهد فروخت ، زيرا او دنيا پرست است . معاويه نظريه عتبه را پسنديد و نامه اى به عمرو بن عاص نوشت :


« تو حتما از داستان على و طلحه و زبير اطلاع پيدا كرده اى . مروان بن حكم با عده اى از بصره نزد ما آمده اند . و جرير بن عبد اللّه نامه اى از على آورده كه من به وى بيعت نمايم . من ترا براى خودم در نظر گرفته ام ، بنزد ما بيا ، مسائلى را با تو مذاكره كنم كه سود و صلاح آنها را از دست ندهى . وقتى كه نامه بدست عمرو رسيد ، با دو فرزندش عبد اللّه بن عمرو و محمد بن عمرو به مشورت پرداخت و به آنان گفت : رأى شما چيست ؟ عبد اللّه گفت : رأى من اينست كه پيامبر اكرم ( ص ) از دنيا رفت در حاليكه از تو راضى بود و همچنين دو خليفه بعدى از تو رضايت داشتند . عثمان كشته شد و تو غايب بودى ، در خانه خود بنشين ،
تو كه خليفه نخواهى گشت ، تو بيش از آنكه براى بدست آوردن اندكى از خواسته هاى دنيوى جزء اطرافيان معاويه شوى ، مقامى بدست نخواهى آورد تو و معاويه هر دو به مرگ نزديك مى شويد و در عذاب و كيفر شريك و مساوى [ 141 ]
خواهيد بود . محمد گفت تو شيخ قريشى ، و شأن قريش باتست . اگر كار معاويه راه بيفتد ، موقعيت تو پست خواهد گشت . به مردم شام بپيوند و دستى از دستهاى شاميان باش ، خونخواهى عثمان را بهانه كن ، زيرا بنى اميه بزودى اين ادعا را براه انداخته و دنبال آن را خواهند گرفت . عمرو بن العاص رو به فرزندش عبد اللّه بن عمرو كرد و گفت : اى عبد اللّه تو مرا به چيزى امر كردى كه خير و صلاح دين من در آنست . و تو اى محمد ، مرا به چيزى امر كردى كه خير و صلاح دنياى من در آنست . هنگاميكه شب تاريك گشت ، عمرو بن عاص را شنيدند كه ابيات زير را ميخواند . در اين ابيات نظريه عبد اللّه را چنين توصيف كرده است : عبد اللّه سخنى گفته است كه روح به آن متعلق است ( دين را ترجيح داده است ) .


عبد اللّه ميگويد : شيخ كوچ كرد ( عمرو بن عاص بسوى معاويه رفت ) سپس عمرو غلام خود وردان را كه زيرك و باهوش بود ، خواست و به او گفت :


كوچ كن ، سپس گفت : وسايل سفر را پايين بياور ، بار ديگر گفت : كوچ كن وسايل سفر را پايين بياور [ عمرو ترديد در مسافرت ميكرد ] وردان گفت : اى عمرو ،
ضد و نقيض ميگويى آيا ميخواهى آنچه را كه در دلت ميگذرد بازگو كنم ؟


گفت : بگو . وردان گفت : « دنيا و آخرت در دلت به پيكار برخاستند ، و تو گفتى : آخرت با على بن ابيطالب است بدون دنيا ، در حاليكه آخرت ميتواند دنيا را جبران كند و دنيا با معاويه است ، بدون آخرت و دنيا نميتواند آخرت را تأمين نمايد ، تو ميان اين دو انديشه متضاد قرار گرفته اى » عمرو گفت :


خدا ترا بكشد ، در فاش ساختن آنچه در دل من ميگذشت ، اشتباه نكردى ، حالا رأى تو چيست ؟ وردان گفت : رأى من اينست كه در خانه خود بنشين ، اگر اهل دين پيروز شوند تو در سايه فضيلت دين زندگى خواهى كرد و اگر اهل دنيا پيروز شوند ، از تو بى نياز نيستند و ترا خواهند خواست . عمرو گفت : حالا ؟ حالا كه عرب از رفتن من به سوى معاويه مطلع شده اند ؟ [ 142 ]
عمرو كوچ كرد و ابياتى را ميخواند كه ترجمه آنها بقرار زير است :


1 خدا وردان و افشاگرى او را بكشد ، سوگند به حيات تو ، وردان آنچه را كه در درون ميگذشت ، فاش نمود .


2 هنگاميكه دنيا خود را بمن عرضه كرد ، من با حرص و طمع نفسانى خود را به آن عرضه نمودم ، در طبايع بشرى چاپلوسى وجود دارد .


3 نفسى وجود دارد كه عفت و پاكدامنى را مى پذيرد و نفسى ديگر وجود دارد كه حرص و از به آن غلبه مى كند و مرد گرسنه بخوردن كاه پناهنده مى شود .


4 اما در حمايت از على بن ابيطالب ، دينى است كه دنيا در آن شركت ندارد ، و آنديگرى كه معاويه است ، تنها دنيا و سلطه دنيا را دارد .


5 من از روى طمع دنيا را آگاهانه برگزيدم و براى آنچه كه انتخاب كردم ، برهانى ندارم .


عمرو حركت كرد و وارد دستگاه معاويه شد و احتياج معاويه را بر خود تشخيص داده بود ، لذا از او دورى ميجست . هر يك از اين دو بر ديگرى حيله و مكر براه ميانداخت » [ 1 ] سپس ابن ابى الحديد ميگويد : شيخ ما ابو القاسم بلخى رحمه اللّه ميگويد : « گفته عمرو ( دع عنك ) اين سخن را رها كن ، 1 كنايه اى از الحاد است ، بلكه صريح در الحاد است ، يعنى اين سخن بى اصل را رها كن زيرا اعتقاد به آخرت و اينكه آخرت را نميتوان به متاع دنيا فروخت ، از از خرافات است . » [ 1 ] اين جمله « دع عنك » در داستانى كه نصر بن مزاحم آورده است ، چنين است :


معاويه به عمرو بن عاص ميگويد : من خوش ندارم كه عرب درباره تو بد گوئى كند و بگويد : تو براى دنيا از من حمايت ميكنى . عمرو گفت : « دع عنك » يعنى اين سخن را رها كن .


1 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 2 از ص 61 تا 65

/ 201