ترجمه خطبه بيست و هفتم - ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ترجمه خطبه بيست و هفتم


اين خطبه را هنگاميكه خبر هجوم لشكريان معاويه به انبار به او رسيد ، و مردم از اين خبر تحريك نشده بودند ، براى تحريك مردم فرموده است 1 در اين خطبه فضيلت جهاد را متذكر ميشود 2 و مردم را تحريك و دانش جنگى خود را مطرح مينمايد 3 و نتايج ناگوار سستى در جهاد را بگردن آن مردم مياندازد 4 فضيلت جهاد 5 پس از حمد و ثناى خداوندى ، جهاد [ با دشمنان خدا ] درى از درهاى بهشت است كه 6 [ خداوند اين در را ] به روى خواص اولياء خود باز كرده است 7 جهاد لباس تقوى و زره محكم الهى 8 و سپر با اطمينان او است 9 كسى كه از روى اعراض جهاد را ترك كند 10 خداوند لباس ذلت بر او بپوشاند 11 و بلا و مصيبت او را فرا گيرد 12 و با حقارت و پستى در ذلت غوطه ور شود 13 و دلش مشوش گردد و هذيانها سر دهد 14 و در برابر حق كه آنرا ترك كرده است شكست ميخورد و حق بر او پيروز شود 15 و ذلت خود را بر وى تحميل نمايد و از انصاف و عدالت ممنوع گردد 16 تحريك مردم بر جهاد 17 آگاه باشيد ، من شما را شب و روز ، مخفى و آشكار براى پيكار با اين قوم دعوت نمودم 18 و به شما گفتم : پيش از آنكه هجوم بياورند شما بر آنان پيشدستى كنيد و بر آنان هجوم ببريد 19 سوگند به خدا ، هيچ قومى در توى خانه خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت ، مگر اينكه ذليل شدند .

20 . شما تكليف جهاد را به گردن يكديگر انداختيد ، و از يكديگر گسيختيد و بى ياور گشتيد تا در نتيجه غارتگرى ها شما را متلاشى ساخت و بر وطنهاى شما مسلط شدند .

21 . اين غامدى است كه سوارانش به شهر انبار تاختند .

22 . و حسان بن حسان بكرى را كشتند و سواران شما را از پادگانها بيرون راندند .

23 . بمن خبر رسيده است [ 259 ]
كه مردانى از آن سپاهيان بر زن مسلمان يا غير مسلمان كه معاهده زندگى در جوامع اسلامى او را تأمين نموده است ، هجوم برده .

24 . خلخال از پا و دستبند از دست آنان در آورده اند .

25 . گردن بندها و گوشواره هاى آنان را به يغما برده اند .

26 . اين بينوايان در برابر آن غارتگران جز گفتن : اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ و سوگند دادن به رحم يا طلب رحم و دلسوزى چاره اى نداشته اند .

27 . آنگاه سپاهيان خونخوار با دست پر و كامياب برگشته اند .

28 . نه زخمى بر يكى از آنان وارد شده و نه خونى از آنان ريخته شده است .

29 . اگر پس از چنين حادثه [ دلخراش ] مردى مسلمان از شدت تأسف بميرد ، مورد ملامت نخواهد بود .

30 . بلكه مرگ براى انسان مسلمان بجهت تأثر از اين حادثه در نظر من امرى است شايسته و با مورد .

31 . شگفتا ، سوگند بخدا ، اجتماع اين قوم بر باطلشان و پراكندگى شما از حقتان ، قلب را ميميراند و اندوه را به درون آدمى مى كشاند .

32 . زشتى و اندوه بر شما باد 33 زيرا كه نشانه تيرهاى دشمن گشته ايد .

34 . غارت ميشويد و هجوم نمى بريد .

35 . مورد حمله و كشتار قرار ميگيريد و حمله نميكنيد .

36 . معصيت بر خدا مى شود ، شما رضايت ميدهيد .

37 . هنگامى كه در روزها هوا گرم دستور حركت بسوى دشمن ميدهم .

38 . ميگوئيد :


اين روزها هوا گرم و سوزان است . بما مهلت بده ، تا گرما شكسته شود .

39 . و هنگامى كه در روزهاى سرد دستور حركت بسوى دشمن ميدهم ، ميگويند :


اين موقع سرماى شديد است .

40 . بما مهلت بده تا سرما از ما دور شود .

41 . همه اين بهانه جوئى ها براى فرار از گرما و سرما است .

42 . اگر شما از گرما و سرما گريزان باشيد 43 به خدا سوگند ، از شمشير گريزانتر خواهيد بود .

44 . دلتنگى از سستى مردم 45 اى نامردان مردنما .

46 . رؤياهاى كودكان [ در دلتان ] 47 عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] 48 اى كاش شما را نميديدم و نمى شناختم .

49 . سوگند به خدا ، اين شناخت ، پشيمانى [ بر من ] آورد و اندوه ها بدنبال داشت .

50 . خدا [ 260 ]
نابودتان كناد ، قلبم را با خونابه پر كرديد 51 و سينه ام را از خشم مالا مال نموده 52 و غم هاى متوالى را جرعه پس از جرعه بمن خورانديد .

53 . رأى و نظرم را با نافرمانى و تنها گذاشتن من مختل ساختيد .

54 . تا آنجا كه قريش گفتند : فرزند ابيطالب مرديست دلاور .

55 . ولى فنون جنگ را نميداند 56 خدا پدرشان را حفظ كناد .

57 . آيا در ميان آنان كسى در امور جنگى با مهارت تر .

58 . با سابقه تر از من وجود دارد ؟ 59 من هنوز به بيست سالگى نرسيده بودم ، قيام به تكاپو در جنگ نموده ام 60 هم اكنون ساليان عمرم از شصت تجاوز مى كند .

61 . [ ولى چكنم ] كسى كه اطاعت نمى شود ، رايى ندارد .

62 . [ 261 ]


/ 201