تقوى و ترس و هراس و بر حذر بودن از خدا يعنى چه ؟
مردم درباره تصفيه رابطه خود با خداوند تصورات و تخيلات فراوانى دارند . اين تصورات و تخيلات ناشى از دو موضوع است :
يكم تصورى كه درباره هويت خداوندى دارند .
دوم خواسته ها و آرمانهايى كه براى آنها اهميت جدى قائلند .
موضوع يكم كاملا روشن است كه :
مور ضعيف و ناتوان چون شكل يزدانى كشد
مغز شبان هم نقشه موسى بن عمرانى كشد
در ذهن ما نى گرفتد او صورت ما نى كشد
بى شك به شكل مورچه با شاخ حيوانى كشد
در ذهن ما نى گرفتد او صورت ما نى كشد
در ذهن ما نى گرفتد او صورت ما نى كشد
كلّما ميّزتموه باوهامكم فهو مخلوق لكم و مردود اليكم . . . ( هر چيزى را كه با تو همات خود ، بعنوان هويت خداوندى براى خود مشخص نموديد ، آفريده شما است و به شما بر ميگردد ) .
بنابر اين ، هر فردى از انسانها كه بخواهد صورتى از خدا را در مغز خود منعكس نمايد ، مسلما از نمودها و حقايقى بهره بردارى خواهد كرد كه براى او بزرگ و زيبا و با عظمت تلقى شده است .
ميدانيم كه هر چه را كه ذهن آدمى بخواهد در خود منعكس نمايد ، با انواعى از كميت ها و كيفيت ها و روابط انجام خواهد داد كه قابل مقايسه با ذات اعلاى ربوبى نميباشند . بهر حال تقوى و ترس و هراس و بر حذر بودن هر كسى از خداوند ، مطابق شئون آن صورت ساختگى خواهد بود كه در مغز خود منعكس [ 64 ]
نموده است . مانند ترس از خدايى وحشت انگيز كه چماقى بدست گرفته بر سر هر كس كه مخالفتش كند ، خواهد كوبيد و مانند هراس از خدائى كه در بالاى آسمان مانند طغيانگران قدرتمند نشسته و چند فرشته هم دست بسينه در برابرش ايستاده و منتظر فرمان او هستند كه او دستور بدهد عده اى را به جهنم و دسته اى ديگر را به بهشت بياندازند براى برخى ديگر از مردم تقوى ، عبارت است از جمع كردن حواس كه در مقابل يك خداى هولناك دست از پا خطا نكنند و الا بيمار ميشوند و يا گاوشان ميميرد و يا محصولشان بفروش نميرسد يا فرزندش از پشت بام ميفتد و تلف ميگردد اينست خدايان عجيب و غريب كه متأسفانه گاهى در افكار متفكران حرفه اى نيز مجسم ميشوند و فورا در صدد نفى و انكار وجود او بر ميآيند . چرا ؟ باين دليل كه اين خدايان ساخته شده افكار بشرى ميباشند آيا خود اين انكار و نفى دليل ، آن نيست كه خود آنان دريافت عالى ترى درباره خدا دارند كه آن ساخته شده هاى ذهنى را مطرود ميسازند ؟ چرا درباره آن خدا كه ما فوق صورتگرى هاى عاميانه مجسم ميگردند ، نميانديشند ؟ چرا به آن حقيقت اعلا كه در دل پيامبران عظام و اولياء اللّه و مردانى در رديف ابن سينا و فارابى و سهروردى و جلال الدين محمد مولوى و فريد الدين عطار و دكارت و كانت جلوه كرده است ، نمى نگرند ؟ معناى تقوى و ترس و هراس ، و بر حذر بودن از اين حقيقت اعلا ،
چيزى جز اين نيست كه اى انسان ، حيات و شخصيت تو در يك محاسبه بسيار جدى قرار گرفته است .
هنگام تنگدستى در عيش كوش و مستى
كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
كاين كيمياى هستى قارون كند گدا را
مقدمات جدى و قضاياى واقعى بهره بردارى نمائى . و اگر در موقع عبور از اين مقدمات كه آنها را براى پوچى استخدام كرده اى ، از واقعيت آنها آگاه شوى ، در همانجا ميخكوب شده به هدف گيرى ( اثبات پوچى ) خود از آن واقعيات خواهى خنديد . بعنوان مثال اگر دگرگونى و تحول دائمى همه اشياء را براى اثبات پوچى استخدام نمايى ، چنانكه سفسطه بازان يونان باستان انجام ميدادند ، بطور قطع واقعيت حركت و متحرك را پذيرفته اى . اگر بخواهى ريشه اصلى ضرورت تقوى و بر حذر بودن را دريابى مضمون بيت زير را توجه فرما
اگر يك ذره را بر گيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سرا پاى
خلل يابد همه عالم سرا پاى
خلل يابد همه عالم سرا پاى
تو با آگاهى به اين استعداد فوق جهان هستى و تن دادن به تحولات تكاملى تا ورود به جاذبه ربوبى پيش خواهى رفت ، آيا خنثى كردن اين استعداد و روى خاك ريختن پيمانه اى كه از مقام ربوبى پر ميشود ، بيم و هراس ندارد ؟
پيمانه ايست اين جان پيمانه اين چه داند ؟
از عرش ميستاند بر فرش ميفشاند
از عرش ميستاند بر فرش ميفشاند
از عرش ميستاند بر فرش ميفشاند
الهى تقدّس رضاك ان تكون له علّة منك فكيف تكون له علّة منّى .
الهى انت الغنىّ بذاتك ان يصل اليك النّفع منك فكيف لا تكون غنيّا عنّى ( اى خداى من ، خشنودى تو پاك تر از آنست كه علتى از خود تو آنرا به وجود بياورد ، چگونه ممكن است علت خوشنودى ترا من بوجود بياورم . [ 66 ]
اى خداى من ، غناى ذات تو چنانست كه سودى از خود تو براى تو نميرسد ،
چگونه از من بى نياز نميباشى ) .
توضيح جملات فوق كه در نهايت اوج حكمت الهى است ، چنين است كه بى نيازى و صمدانيت خداوندى آنقدر ما فوق حدود و تعينات است كه خود او علتى براى تحصيل رضايت ذات مقدسش ندارد ، چه رسد به اينكه علت اين رضايت را انسانها با اعمال خود به وجود بياورند . آن ذات اقدس بى نيازتر از آن است كه سودى به خودش برساند ، چه رسد به اينكه سودى از اعمال انسانها به آن ذات اقدس برسد . زيرا معناى امكان پذيرش رضايت و سود در ذات خداوندى ، نوعى احتياج او را اثبات ميكند بنابر اين ، تصور اينكه ترس و هراس و بر حذر بودن از خدا ، بجهت حس انتقام جوئى شخصى و خود خواهى ذات خداونديست ، يك تصور حماقت آميز است كه ناشى از جهل و نا آگاهى درباره عظمت و بى نيازى آن ذات اقدس است .
معناى خشيت از خداوند بعنوان پوزش كه در جمله دوم مورد تفسير قرار گرفته است ، اينست كه بيم آميخته با اميد را با توجه به عظمت خداوندى و موقعيت خود در جهان هستى وابسته به خدا در دل داشته باشيد ، كه خود محرك بسوى كمال بوده باشد ، نه براى پوزش طلبى از كوتاهى و تبهكاريهاى خود . براى پوزش يك توبه و بازگشت حقيقى لازم است كه در شخصيت آدمى باز سازى جدى صورت ميدهد و در نتيجه به جبران حقوق مردم كه بوسيله او پايمال شده است و حقوق الهى كه موجب خسارت خود آدمى گشته است ميپردازد . 21 . و اعملوا فى غير رياء و لا سمعة فانّه من يعمل لغير اللّه يكله اللّه لمن عمل له ( عمل را [ خالصانه ] بى ريا و بى شهرت پرستى بجاى بياوريد ، زيرا كسى كه براى غير خدا عمل كند ، او را بهمان كسى كه از عمل خويش منظور [ 67 ]
داشته است ، واگذار ميكند . )