عنصر هدف - ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عنصر هدف


يك قاعده ثابت در افكار همه مردم جوامع در همه دورانها وجود دارد كه بدون كمترين ترديد مورد پذيرش علمى و عملى عموم انسانها است و آن قاعده عبارت است از « برترى هدف بر وسيله » روان معتدل و عقل سليم اين قاعده را آنچنان مى پذيرد كه تنفس را براى زنده ماندن . يكى از دلايل استحكام اين قاعده ، استثناء ناپذير بودن آن است كه در همه مراحل و اطوار حيات آدميان ، در جريان است . عمل به قاعده مزبور حتى نيازى به آگاهى مشروح بر وسيله بودن يك حقيقت و هدف بودن ديگرى نيز ندارد . بنظر ميرسد پس از آنكه يك موضوع معين هدف قرار گرفت ، و پيگردى موضوعاتى به عنوان وسيله آغاز شد ، همراه با اين پيگردى ، مقايسه و سنجشى قانع كننده ميان ارزش هدف و وسيله نيز آغاز ميگردد ، و در روشنائى نتايجى كه از مقايسه ميان دو ارزش بدست ميآيد ، تكليف وسيله براى وسيله بودن روشن ميگردد . و بهر حال اين ارزيابى چه پيش از تعين موضوع براى هدف بودن صورت بگيرد و چه در همان هنگام تعين ، و خواه در جريان پيگردى از وسايل و خواه پس از همه اين مراحل بوده باشد ، بالاخره هدفى كه در راه وصول به آن ، بايستى موضوعاتى را به عنوان وسايل انتخاب نمود ، بطور حتم بايد از وسايل برتر بوده باشد . من گمان نميكنم هيچ خردمندى در تاريخ بشرى [ 289 ]
پيدا شود و بگويد : اين قاعده ( برترى هدف از وسيله ) قابل استثناء و تخصيص است . حتى ميتوان گفت : غلطى كه ماكياولى مرتكب شده است ، درباره خود قاعده مزبور نيست ، بلكه او در ذهن خود سياستمدار را بمرتبه اى از ارزش رسانيده است كه هر گونه اصول و آرمان و حتى جانهاى آدميان را هم وسيله اى براى وصول به خواسته سياستمدار تلقى نموده است . بنابر اين ، غلطى كه ماكياولى مرتكب شده است ، درباره تفسير خود هدف است ، نه قاعده مزبوره ، خواسته سياستمدار اگر مربوط به اشباع خودخواهى هايش بوده باشد ، هيچ عاقل و خردمندى نميتواند حتى كمترين ارزش ها و خواسته هاى افراد جامعه را قربانى اين هدف پليد كه سياستمدار در زير جمجمه اش مى پروراند ، بنمايد . و اگر مربوط به مديريت شئون انسانى جامعه بوده و بايستى بعضى از آنها قربانى بعض ديگر بوده باشد ، لازم است كه آن قسمت از شئون انسانى وسيله و قربانى تلقى شود كه با وصول جامعه به شئون ديگر كه داراى اهميت هدفى است ، آنچه را كه از دست داده است ، با ارزش بالاترى باز يافته تلقى نمايد ، يعنى هدف حتما بايد بتواند جبران كننده وسيله اى باشد كه از دست رفته است ، به اضافه امتيازى كه بتواند قيمت تكاپو و اقدام و جرئت به از دست دادن وسيله و اشباع خواسته معقول جامعه بوده باشد .


مسلم است كه تشخيص ارزشهاى بالا براى تفكيك هدف ها از وسيله ، كار هر انسانى نيست اگر چه از هوش و استعداد خوب برخوردار بوده باشد .


بهمين جهت بود كه افلاطون داد ميزد كه سياستمداران بايستى از حكمت و معرفت عالى بهره مند بوده باشند . اگر هدف گيرى سياستمدار اقتضاء كند كه مخالف اصول و آرمانها و ارزش هاى حياتى بشرى رفتار كند و براى وصول به اين نوع هدف ها ، از استخدام امورى كه قوام حيات انسان ها است ،
بهره بردارى كند ، در حقيقت براى اداره سايه هاى تصنعى حيات دست به نابود ساختن خود حيات انسانها زده است . [ 290 ]
بهمين جهت است كه با اطمينان ميتوان گفت : اگر همه بلاها و مصائبى را كه در طول تاريخ بر جسم و جان آدميان وارد شده است ، بيك كفه ترازو بگذاريم و مصيبتى را كه ماكياولى بر اجسام و ارواح انسان ها وارد ساخته است به ديگر كفه ترازو بنهيم ، بطور قطع كفه مصيبتى كه بشر از خطاى نابكارانه ماكياولى ميكشد ، سنگين تر از آن كفه خواهد بود كه همه بلاها و مصيبت هاى بشرى در آن نهاده شده است ، زيرا اين مرد با كمال وقاحت ، خودخواهى و درنده خوئى انسان را توجيه نموده ، بقول مولوى شمشيرى بران را بدست زنگى مست داده است . اين مرد همه ارزشها را قربانى خواسته سياستمدارى نموده است كه ميخواهد خواسته خود را بر جانهاى آدميان تحميل نمايد .


اين مرد بجاى آنكه مغز خود را در شناساندن طرق تعديل قدرت بكار بياندازد صرف تحريك مردم بر پرستش قدرت نموده است . و اين تفسير كه ماكياولى در آن دوران در جامعه خود مجبور بوده است قدرت را متمركز نموده و اختيارات مطلق را به سياستمداران جامعه خود بدهد ، تا از متلاشى شدن جامعه جلوگيرى نمايد ، تفسير صحيحى نيست ، زيرا اگر اين مسئله واقعيت داشت كه آنروز ايتاليا در معرض گسيختگى و متلاشى شدن بوده است و ماكياولى نظريات سياسى خود را براى اتحاد سرزمين هاى ايتالى بنا نهاده است ، ميبايست همواره اين علت را در نوشته هاى سياسى خود گوشزد كند . ما فرض ميكنيم كه زمينه بروز افكار ماكياولى موقعيت و شرايط خاص ايتالى در آن دوران بوده است ، آيا تاريخ جوامع اين زمينه را فقط به ايتاليا منحصر كرده است ؟ مگر كشورهاى ديگرى چه در شرق و چه در غرب در امتداد تاريخشان دچار گسيختگى نبوده است ، با اينحال هيچيك از متفكران بر جسته آن جوامع به خود اجازه نداده اند كه براى مرتفع ساختن نابسامانى قابل بر طرف شدن كشورشان دستور عمومى و قانون كلى براى ترويج درندگى سياستمداران همه اقوام و ملل دنيا صادر نمايند . [ 291 ]
ماكياولى با ايتاليا بالخصوص كار ندارد ، بلكه دستور عمومى و قانون كلى درباره حاكميت مطلق قدرت و تقويت خودخواهى سياستمداران صادر ميكند . با نظر به كتاب « زمامدار » ( شهريار ) و « مقاولات » ( گفتگوها ) و بنابر استنباط همه بررسى كنندگان فلسفه سياسى ماكياولى عقايدى را ابراز نموده است كه ما در مبحث خودخواهى در تمدنها ، آنها را نقل و بطور مشروح مورد انتقاد قرار داده ايم . [ 292 ]
[ 293 ]


/ 201