ترجمه و تفسیر نهج البلاغه

شارح: محمدتقی جعفری

جلد 5 -صفحه : 201/ 141
نمايش فراداده

[ 192 ] ميانسالى كه زمان انعقاد شخصيت است ناشى شده است و يا از محدوديت مطالعات او در تاريخ ساير اقوام و ملل و توجه به اوصاف بسيار مثبت و عالى انسانى ، و يا تأثير شديدى كه قيصر بورژيا در او به وجود آورده است ؟

همه اين مسائل محتمل است . و ما نميتوانيم علت بد بينى افراطى او را تنها در اوضاع مختل ايتاليا در آن دوران جستجو كنيم ، زيرا در گذرگاه تاريخ بشرى جوامع فراوانى وجود داشته اند كه در برهه اى از زمان ، اگر چه طولانى هم بوده است ، اختلالات و پراكندگى هاى مستند بر سلطه گرى و خود خواهى ، دمار از روزگار آنها در آورده است ، با اينحال ديده نشده است كه متفكران آن جوامع به بيمارى بدبينى افراطى درباره بشريت گرفتار شوند . بهمين جهت است كه براى يك محقق لازم است كه پس از درك و شناخت تفكرات ماكياولى ، با دقت كامل و حوصله و بردبارى فراوان ، موقعيت و شخصيت ماكياولى را از همه جوانب مورد بررسى قرار بدهد . اگر ماكياولى چنين ميگفت : من با نظر به وضع فعلى اروپا و دقت در ريشه هاى اصلى آن و با نظر به اخلالگرى اربابان كليسا و سلطه پرستى و خود كامگى اعيان و اشراف و شاهزادگان ايتاليا ، به اين نتيجه رسيده ام كه افراد فراوانى از نوع انسانى ميتوانند شرور و بد باشند و وقاحت و بيشرمى را بجائى برسانند كه بدون اعمال قدرت نتوان حيات مردم آن جامعه را تأمين نمود ، فوق العاده منطقى بود ، حتى ماكياولى اگر با نظر به سرگذشت اكثر اقوام و ملل به بازگو كردن اين قضيه كفايت ميكرد كه عمل عينى اكثريت مردم جوامع خود خواهى و خود كامگى و قدرت طلبى است ، باز يك قضيه تجربى را بازگو كرده بود و اين تحقيق و قضاوت براى همه انسان شناسان و سياستمداران مفيد مى گشت ، ولى با قرار گرفتن در محدوده اى از زمان و در جامعه اى معين كه عوامل شناخته شده اى باعث شده است كه بعد ويرانگرى انسانهاى آن جامعه ، به فعاليت بيفتد ، هرگز از نظر منطقى و فلسفى ، نتيجه بدبينى به طبيعت بشرى بطور كلى را بوجود [ 193 ] نميآورد . اين گونه نتيجه گيرى عاميانه مساوى همان نتيجه گيرى ساده لوحانه است كه يك متفكر با ديدن على بن ابيطالب به خوش بينى افراطى درباره بشر مبتلا گردد و درباره او شعرها بسرايد و حماسه ها براه بيندازد . ما اگر بخواهيم با اصولى پيش ساخته و با عينكى كه شيشه هاى آنرا وضع خاص روانى ما و قاب آنرا محيط ساخته باشد ، قضاوت نكنيم ، بلكه با مطالعه لازم و كافى در سر گذشت بشرى و عناصر اصيل موجوديت او حكم كنيم ، چنانكه بايستى محدوده ايتالياى دوران ماكياولى را دقيقا مورد توجه قرار بدهيم ، همچنين لازم است كه بيست و سه سال شبه جزيره عربستان را كه على بن ابيطالب و ابوذرها و سلمان ها بوسيله پيامبر اسلام به وجود آمده اند ، كاملا در نظر بگيريم .

ما با اين تتبع همه جانبه در نمودها و فعاليت هايى كه بشر از خود بروز ميدهد ، به اين نتيجه تجربى خواهيم رسيد كه بشر داراى طبيعتى است كه ميتواند بدون تمايل خاص به بدى يا نيكى وجود داشته باشد و ميتواند با تعليم و تربيت صحيح و با قرار گرفتن در جاذبه شخصيت رهبران سازنده و پاكى محيط ، به سلطه گرى و قدرت طلبى و خود كامگى آلوده نگردد و با معكوس بودن امور فوق به جانوران خون آشامى تبديل شوند كه جامعه آنان فقط ميدان نبردى براى تنازع در بقا بوده باشد .

نتيجه اين مطالعه و حكم همان است كه شناخت ما درباره انسان و سر گذشت او آنرا اثبات ميكند .