اين يك مسئله بسيار مهمى است كه همواره ذهن مردم معمولى و متفكران را بر خود مشغول داشته است . گروهى از مردم گمان ميبرند همه كارها و نتايج و شئون بشر در هر حال فردى و اجتماعى مخصوص و تعيين شده از پيش ميباشد ، اين تعيين و اختصاص يا مستند به قضا و قدر الهى است و يا مربوط به وراثت و محيط و تعليم و تربيت و حوادث و رويدادهاى محاسبه نشده و تحولات بيرون از اراده و عوامل روانى متنوع كه پيرامون انسانها را گرفته و هر گونه كار و گفتار و انديشه و تمايلات و اشكال خود خواهى هاى آنان را تعيين مينمايند .
و بدانجهت كه عوامل مزبور و كاربرد آنها براى هر شخصى موقعيت خاصى ايجاد ميكند ، لذا دو فرد از انسان را نميتوان پيدا كرد كه از همه جهات و همه شئون مثبت و منفى مساوى هم بوده باشند . گروهى ديگر ميگويند : اگر [ 46 ] هم انسانها تحت سلطه عوامل مزبور تعين هاى ويژه اى پيدا ميكنند ، ولى اين تعين ها مانع تساوى حقوقى و قانونى آنان در زندگانى نميباشد و بهترين جامعه آن جامعه است كه با ناديده گرفتن آن تعينات جبرى ، تساوى اختيارى در ميان افراد خود برقرار بسازد . گروه سوم ميگويد : اختصاصات و تعين هاى فردى كه با عوامل جبرى افراد را از يكديگر جدا ميكند ، بقدرى اساسى و مهم است كه هر كسى در صدد برقرار ساختن تساوى ميان افراد جوامع بر آيد ، لازم است قالب هايى را تعيين كند كه همه آن تعينات را از افراد حذف نمايد لذا آنچه كه قابل توجه است اينست كه عدالت با حذف تعين هاى ويرانگر و با در نظر گرفتن مختصات مفيد و بيطرف ميان افراد برقرار شود ، نه تساوى محض .
چند مسئله مهم را در اين مبحث متذكر ميشويم :