مردم درباره تصفيه رابطه خود با خداوند تصورات و تخيلات فراوانى دارند . اين تصورات و تخيلات ناشى از دو موضوع است :
يكم تصورى كه درباره هويت خداوندى دارند .
دوم خواسته ها و آرمانهايى كه براى آنها اهميت جدى قائلند .
موضوع يكم كاملا روشن است كه :
ادراك هر جنبنده نقش خويش را داراستى اين مضمون در روايتى چنين آمده است :
كلّما ميّزتموه باوهامكم فهو مخلوق لكم و مردود اليكم . . . ( هر چيزى را كه با تو همات خود ، بعنوان هويت خداوندى براى خود مشخص نموديد ، آفريده شما است و به شما بر ميگردد ) .
بنابر اين ، هر فردى از انسانها كه بخواهد صورتى از خدا را در مغز خود منعكس نمايد ، مسلما از نمودها و حقايقى بهره بردارى خواهد كرد كه براى او بزرگ و زيبا و با عظمت تلقى شده است .
ميدانيم كه هر چه را كه ذهن آدمى بخواهد در خود منعكس نمايد ، با انواعى از كميت ها و كيفيت ها و روابط انجام خواهد داد كه قابل مقايسه با ذات اعلاى ربوبى نميباشند . بهر حال تقوى و ترس و هراس و بر حذر بودن هر كسى از خداوند ، مطابق شئون آن صورت ساختگى خواهد بود كه در مغز خود منعكس [ 64 ] نموده است . مانند ترس از خدايى وحشت انگيز كه چماقى بدست گرفته بر سر هر كس كه مخالفتش كند ، خواهد كوبيد و مانند هراس از خدائى كه در بالاى آسمان مانند طغيانگران قدرتمند نشسته و چند فرشته هم دست بسينه در برابرش ايستاده و منتظر فرمان او هستند كه او دستور بدهد عده اى را به جهنم و دسته اى ديگر را به بهشت بياندازند براى برخى ديگر از مردم تقوى ، عبارت است از جمع كردن حواس كه در مقابل يك خداى هولناك دست از پا خطا نكنند و الا بيمار ميشوند و يا گاوشان ميميرد و يا محصولشان بفروش نميرسد يا فرزندش از پشت بام ميفتد و تلف ميگردد اينست خدايان عجيب و غريب كه متأسفانه گاهى در افكار متفكران حرفه اى نيز مجسم ميشوند و فورا در صدد نفى و انكار وجود او بر ميآيند . چرا ؟ باين دليل كه اين خدايان ساخته شده افكار بشرى ميباشند آيا خود اين انكار و نفى دليل ، آن نيست كه خود آنان دريافت عالى ترى درباره خدا دارند كه آن ساخته شده هاى ذهنى را مطرود ميسازند ؟ چرا درباره آن خدا كه ما فوق صورتگرى هاى عاميانه مجسم ميگردند ، نميانديشند ؟ چرا به آن حقيقت اعلا كه در دل پيامبران عظام و اولياء اللّه و مردانى در رديف ابن سينا و فارابى و سهروردى و جلال الدين محمد مولوى و فريد الدين عطار و دكارت و كانت جلوه كرده است ، نمى نگرند ؟ معناى تقوى و ترس و هراس ، و بر حذر بودن از اين حقيقت اعلا ، چيزى جز اين نيست كه اى انسان ، حيات و شخصيت تو در يك محاسبه بسيار جدى قرار گرفته است .
حافظ حتى براى اثبات پوچى حيات و شخصيت ، مجبور هستى از يك عده [ 65 ] مقدمات جدى و قضاياى واقعى بهره بردارى نمائى . و اگر در موقع عبور از اين مقدمات كه آنها را براى پوچى استخدام كرده اى ، از واقعيت آنها آگاه شوى ، در همانجا ميخكوب شده به هدف گيرى ( اثبات پوچى ) خود از آن واقعيات خواهى خنديد . بعنوان مثال اگر دگرگونى و تحول دائمى همه اشياء را براى اثبات پوچى استخدام نمايى ، چنانكه سفسطه بازان يونان باستان انجام ميدادند ، بطور قطع واقعيت حركت و متحرك را پذيرفته اى . اگر بخواهى ريشه اصلى ضرورت تقوى و بر حذر بودن را دريابى مضمون بيت زير را توجه فرما
شيخ محمود شبسترى يك معناى ديگر براى تقوى و ترس از خدا اينست كه متوجه باشى كه تو انسان آن موجود با عظمتى كه روحى از عظمت الهى در تو دميده شده است .
تو با آگاهى به اين استعداد فوق جهان هستى و تن دادن به تحولات تكاملى تا ورود به جاذبه ربوبى پيش خواهى رفت ، آيا خنثى كردن اين استعداد و روى خاك ريختن پيمانه اى كه از مقام ربوبى پر ميشود ، بيم و هراس ندارد ؟
مولوى سرور شهيدان راه حق و حقيقت امام حسين عليه السّلام در دعاى عرفه با خدايش چنين به نيايش ميپردازد :
الهى تقدّس رضاك ان تكون له علّة منك فكيف تكون له علّة منّى .
الهى انت الغنىّ بذاتك ان يصل اليك النّفع منك فكيف لا تكون غنيّا عنّى ( اى خداى من ، خشنودى تو پاك تر از آنست كه علتى از خود تو آنرا به وجود بياورد ، چگونه ممكن است علت خوشنودى ترا من بوجود بياورم . [ 66 ] اى خداى من ، غناى ذات تو چنانست كه سودى از خود تو براى تو نميرسد ، چگونه از من بى نياز نميباشى ) .
توضيح جملات فوق كه در نهايت اوج حكمت الهى است ، چنين است كه بى نيازى و صمدانيت خداوندى آنقدر ما فوق حدود و تعينات است كه خود او علتى براى تحصيل رضايت ذات مقدسش ندارد ، چه رسد به اينكه علت اين رضايت را انسانها با اعمال خود به وجود بياورند . آن ذات اقدس بى نيازتر از آن است كه سودى به خودش برساند ، چه رسد به اينكه سودى از اعمال انسانها به آن ذات اقدس برسد . زيرا معناى امكان پذيرش رضايت و سود در ذات خداوندى ، نوعى احتياج او را اثبات ميكند بنابر اين ، تصور اينكه ترس و هراس و بر حذر بودن از خدا ، بجهت حس انتقام جوئى شخصى و خود خواهى ذات خداونديست ، يك تصور حماقت آميز است كه ناشى از جهل و نا آگاهى درباره عظمت و بى نيازى آن ذات اقدس است .
معناى خشيت از خداوند بعنوان پوزش كه در جمله دوم مورد تفسير قرار گرفته است ، اينست كه بيم آميخته با اميد را با توجه به عظمت خداوندى و موقعيت خود در جهان هستى وابسته به خدا در دل داشته باشيد ، كه خود محرك بسوى كمال بوده باشد ، نه براى پوزش طلبى از كوتاهى و تبهكاريهاى خود . براى پوزش يك توبه و بازگشت حقيقى لازم است كه در شخصيت آدمى باز سازى جدى صورت ميدهد و در نتيجه به جبران حقوق مردم كه بوسيله او پايمال شده است و حقوق الهى كه موجب خسارت خود آدمى گشته است ميپردازد .
21 . و اعملوا فى غير رياء و لا سمعة فانّه من يعمل لغير اللّه يكله اللّه لمن عمل له ( عمل را [ خالصانه ] بى ريا و بى شهرت پرستى بجاى بياوريد ، زيرا كسى كه براى غير خدا عمل كند ، او را بهمان كسى كه از عمل خويش منظور [ 67 ] داشته است ، واگذار ميكند . )