پيشتازان معمولى و سياستمداران حرفه اى بشرى همواره با يك سطح روانى با يكى از چهره هاى مردم روبرو ميگردند . اين سطح روانى عبارتست از مديريت متكى به سلطه و قدرت كور و آن چهره از مردم كه زير سلطه آن سطح روانى قرار ميگيرند ، صورتى از زندگانى دسته جمعى موريانه اى يا زنبور عسلى است .
اگر چنين پيشتازان و سياستمدارانى ، در شغلى كه پيش گرفته اند ، موفق نشوند ، همان سطح روانى محدودى كه با چهره اى محدود از انسانها در تماس و ارتباط بوده است ، در هم و بر هم ميشود . چه شده است ؟ هيچ ، من ميخواستم يك عده جاندار را كه خودشان را انسان ناميده اند و حرفهاى عجيب و غريب بنام هدف و آرمان اعلاى زندگى و ارزش هاى انسانى ميزنند ، طورى منظم و مرتب كنم كه كلاه يكديگر را نربايند و يكديگر را به ته درها پرت نكنند و هدفى ديگر كه براى من محبوب تر از آن غرض و غايت بوده است ، سلطه و آقايى و سرورى بر آن جانداران بوده است ، بسيار خوب ، حالا كه مرا نمى پذيرند ، كنار ميروم و منتظر فرصتى ديگر ميشوم كه بتوانم باين هدف محبوب خود برسم ، بالاخره نشدهم كه نشد . با كنار رفتن من ، نسل جانور خود خواه كه پايان نمى پذيرد ، و جانورانى هم كه احتياج بيك گاوچران دارند ، عوض نخواهند گشت پياله را بياوريد كه شب ميگذرد يادش به خير ماكياولى اولين و آخرين سخن را در اين باره گفته است ، شما ميگوئيد : من آنقدرها احمقم كه از خود بپرسم : من درباره اين انسانها چه كرده ام ؟ اينان كه من [ 122 ] بر آنان زمامدارى ميكردم جانور نبودند ، انسان بودند ؟ آيا من مطابق تعهد انسانى ام توانستم همه استعدادهاى آنان را كه ممكن بود به فعليت برسند ، حركت دادم ؟ آيا گوش من ناله ستمديدگان را شنيد ؟ آيا من با ستمكاران مبارزه كردم ؟ آيا شما احتمال ميدهيد يك پيشتاز معمولى و يك سياستمدار حرفه اى تا كنون چنين سئوالاتى از خود كرده است ؟ اما على بن ابيطالب آن رهبر رهبران كاروان انسانيت كه با همه سطوح روانى خود ، با همه ابعاد و چهره هاى انسانى در تماس و ارتباط بوده است ، و پيش از آنكه مردم را مسئول قرار بدهد ، همواره خود را روياروى خويشتن قرار داده و به گفتگو و سئوال و جواب پرداخته است . طورى ديگر ميشورد و طوفان ميكند . [ 1 ] همه سطوح روانى أمير المؤمنين در برابر سقوط و زوال انسانيت در جامعه شوريدن گرفته ، فرياد بر ميآورد ، داد ميزند :
فأين تذهبون 1 ( پس كجا ميرويد ؟ ) چه مقصدى داريد ؟ دردتان چيست ، طبيب تان كدام است ؟
پروردگارا ، خسته ام كرده اند ، من براى اينان خير دنيا و سعادت ابديت ميخواهم ، اينان مرا به عنوان وسيله اى براى اشباع خود خواهى هاى محقر و [ 1 ] پس از شهادت امير المؤمنين عليه السّلام ، ضرار كه يكى از ياران خاص آن بزرگوار بود ، مسافرتى به شام ميكند ، معاويه او را احضار نموده ، اصرار ميكند كه على ( ع ) را براى من توصيف كن . ضرار ميگويد : « سوگند بخدا ، آن مرد افق بسيار گسترده و دورى در ديدگاهش داشت ، بسيار نيرومند و از قواى فراوانى برخوردار بود . گفتارش جدا كننده حق از باطل و حكمش عين دادگرى بود . علم و حكمت از پيرامونش ميجوشيد و حكمت برين با زبان او سخن ميگفت . خدا را گواه ميگيرم كه بارها در تاريكى شب ها ديدم كه دستهايش را حركت ميدهد و آنها را زير و رو ميكند و با خويشتن به گفتگو مى پردازد » . اين گفتگو و سئوال و جواب دائمى با خويشتن است كه امير المؤمنين را شايسته به گفتگو كشيدن انسانها و سئوال از اينكه چه ميخواهند و چگونه ميانديشند ، نموده است .
1 . التكوير آيه 26.