ترجمه و تفسیر نهج البلاغه جلد 5

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه و تفسیر نهج البلاغه - جلد 5

شارح: محمدتقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ 123 ]
پستشان ميخواهند . اينان براى من على بن ابيطالب با افكار بى اساس و خواسته هاى كودكانه و حيوانى شان قالب ساخته اند كه مرا در آن قالب بيندازند و مطابق دلخواه خود بسازند من هم كه در قالب ساخته اين كوته بينان بيگانه از خود نميروم ،
لذا اينان هم از من خسته شده اند . اگر به ابراز اين خستگى قناعت ميكردند ،
سهل و آسان بود ، اينان خود را طلبكار ميدانند اين





  • جغدها بر باز استم ميكنند
    پر و بالش بى گناهى ميكنند



  • پر و بالش بى گناهى ميكنند
    پر و بالش بى گناهى ميكنند



پروردگارا جرم من چيست ؟





  • جرم او اينست كاو باز است و بس
    جغد را ويرانه باشد زاد و بود
    كه چرا مى ياد آرى تو از آن
    لاله زار و جويبار و گلستان



  • غير خوبى جرم يوسف چيست پس
    هستشان بر باز از آن خشم جهود
    لاله زار و جويبار و گلستان
    لاله زار و جويبار و گلستان



اين سخنان را رها كن : اى مردم ، عدالت بورزيد ، ستم نكنيد ، ارزش كار يكديگر را تباه نكنيد ، شما ميتوانيد بجاى زندگى موريانه اى وارد قلمرو « حيات معقول » شويد ، زندگى آدمى هدفى بس والاتر از خور و خواب و خشم و شهوت دارد ، جهان هستى باين عظمت كه





  • اگر يك ذره را برگيرى از جاى
    خلل يابد همه عالم سراپاى



  • خلل يابد همه عالم سراپاى
    خلل يابد همه عالم سراپاى



شوخى و بازيچه نيست ، آهنگ بسيار جدى از قوانين حاكم بر نظم جهان بر ميآيد ، آرى ، اين حرفها را رها كن و سخن ديگر بگو ،





  • يا چرا يادت بود از آن ديار
    در ده جغدان فضولى ميكنى
    مسكن ما را كه شد رشك اثير
    تو خرابه دانى و خوانى حقير



  • يا ز دست و ساعد آن شهريار
    فتنه و تشويش در ميافكنى
    تو خرابه دانى و خوانى حقير
    تو خرابه دانى و خوانى حقير



مولوى شايد براى بعضى از مطالعه كنندگان ، اين سؤال مطرح شود كه چرا امير المؤمنين ( ع ) مردم جامعه خود را نفرين ميكند و چرا از خدا ميخواهد كه زمامدار بدى بر آنان مسلط گردد ؟ چنين نفرين و تقاضايى از آن منبع رحمت [ 124 ]
و محبت بعيد است ؟


پاسخ اين سؤال كاملا روشن است . اين نفرين امير المؤمنين عليه السلام بالاتر از بستن و مهر كردن خدا دلهاى مردم تبهكار را كه بكلى عقل و وجدان خود را تباه كرده است ، نميباشد :


خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ 1 ( خداوند بر دلهاى آنان مهر زده و آنها را از كار انداخته است . ) و بالاتر از نفرت خداوندى نيست كه ميفرمايد :


يُضاهِئُونَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَروُا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ اَنَّى يُؤفَكُونَ 2 ( گفتار كفر آميز آن مسيحيان شبيه به گفتار كسانى است كه پيش از اين كفر ورزيده اند ، خدا آنانرا بكشد ، بكجا افترا ميزنند ) قُتِلَ الْأَنسانُ ما اَكْفَرَهُ 3 ( كشته شود اين انسان . چه علتى بكفر او وجود دارد ) مگر حضرت نوح پس از آنهمه تبليغ و تكاپو و فداكارى دست به نفرين نميزند قالَ رَبِّ اِنِّى دَعَوتُ قَوْمِى لَيْلاً وَ نَهَاراً . فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِى اِلاَّ فِراراً .


وَ اِنِّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لَتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فِى آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشُوا ثِيابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اِسْتِكْباراً . ثُمَّ اِنِّى اَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ اَسْرَرْتُ لَهُمْ اِسْراراً . فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُم اِنَّه كانَ غَفَّاراً . يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً . وَ يُمْدِدْكُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهاراً . ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً . وَ قَدْ خَلَقُكُمْ اَطْواراً . . . قالَ نُوحٌ ربِّ اِنَّهُمْ عَصَوْنِى وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ يَزِدْهُ


1 . البقرة آيه 7


2 . التوبه آيه 30


3 . العبس آيه 17.

/ 201