ابوطالب گفت اي پروردگاري که شب تاريک و روز روشن را آفريده اي براي ما حکم کن که اسم اين کودک را چه بگذاريم. هاتفي ندا کرد.
خصصتها بالولد ازکي و الطاهر آل منسجب الرضي
فاسمه من شامخ علي(ع) علي اشتق من العلي
شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) مخصوص گرديديد به فرزندي طاهر و پاکيزه و پسنديده و نام بزرگوارش علي است و اين کلمه از نام اعلي مشتق گرديده است.
علامه ابنمغازلي و ديگران با ذکر سند از حضرت عايشه(رض) روايت کرده اند که گفت:
«ديدم پدرم ابوبکر صديق(رض) فراوان به چهره حضرت علي عليهالسلام نگاه مي کرد پس گفتم اي پدر چرا چنين به صورت علي نگاه مي کني؟»
گفت اي دخترم شنيدم رسول خدا مي فرمود: النظر الي وجه علي عليهالسلام عباده[1] «همانا نگاه به صورت به صورت علي عليهالسلام عبادت است».
در تفسير عزيزي پاره عم در سوره و الليل که به سوره حضرت علي(ع) ناميده شده است مي فرمايد وجود جسماني اميرالمؤمنين حضرت مرتضي علي کرم الله وجهه که خاتمالخلفا است صورت کمال ولايت جناب نوبت گشته و نور هدايت ايشان از آن جلوه مي کرد و شعاع قرب معنوي آنجناب از اين روزن نمودار بود و خلافت پيغمبري و جانشيني آنجناب در آن وقت در ذات قابل الصفات آن شاه ولايت منحصر گرديده بود و لهذا در حديث شريف چنانچه در حق کعبه فرموده اند.
النظر الي الکعبه عباده و در حق مصحف مجيد قرآن فرموده اند که از النظر الي المصحف عباده همچنان در حق ان شاه ولايت کرم الله وجهه ارشاد شد که النظر الي وجه علي عباده گويا وجود شريف ايشان مثل وجود شريف حضرت نبوت(ص) بود که تشنگان امت از يک منبع سيراب مي شدند و بر حاجت ظاهر و باطن را از ذات ايشان به سبب استجماع کمالات نبوي(ص) کفايت مي شد آن بدبخترين بدبختان (ابنملجم) که اين قسم وجود منور را پاک کرد هم حق خدا را تلف کرد و هم حق تمام امت را که مثل جاروب بي ريسمان متفرق الکمالات گشته هيئت وجدانيه خود را گم کردند و ديگري قائم مقام ايشان نماند و هم حق خود را (ابنملجم) کنده دوزخ شد و زندگاني خود را بر باد داد و اين همه بنابر اتباع همين اخس الشهوات بود. محدث ديلوي (رح) در پايان تفسير سوره و الليل مي نويسد که عين عبارت نقل مي شود مي گويد آنکه بعد از کشتن ناقه توسط (قذار بن سالف)بچهاش غائب شد و بعد از وفات (شهادت) جناب شاه ولايت مآب کرم الله وجهه.
اولاد کرام ايشان باقي ماندند و آن نور را که جناب شاه ولايت مآب حامل بودند طبقه بعد طبقه حاملي پيدا شد که امام وقت خود مي بود از اين جهت اين امت را جريان از آن نور نصيب شد و به آن هدايت مهتدي ماندند گو هيئت وجدانيه کمالات بر هم خورد و آن کمالات متفرق و پراکنده بحث استعداد در هر فرقه از فرق خير منتشر گشت.