پیشگویی های امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)

سید محمد نجفی یزدی

نسخه متنی -صفحه : 365/ 229
نمايش فراداده

راهب مسيحى مسلمان مىشود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مرد راهب از بالاى دير تمامى اين امور را زير نظر داشت، وقتى كار به پايان رسيد صدا زد: اى مردم مرا پائين آوريد، پائين آوريد (گويا راه خروج او نردبانى بوده است كه از بيرون، ديگران بايد نصب مىكردند يا پيرمردى ضعيف بوده كه نياز به كمك داشته است) هر طور شده او را پائين آوردند، آمد و در مقابل حضرت امير عليه السلام ايستاد و گفت: اى مرد تو پيامبر مرسل هستى، حضرت فرمود: نه، گفت: فرشته مقرب هستى فرمود: نه، گفت: دستت را باز كن تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت دست مبارك را گشود و فرمود: شهادتين بگو، راهب گفت:

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اءشهد ان محمدا عبده و رسوله، و شهادت مىدهم كه شما وصى پيامبر خدا و تنها كسى هستى كه لياقت خلافت را دارى، آنگاه حضرت شرايط اسلام را به او ياد داد، سپس فرمود:

چطور شد كه بعد از اينهمه مدت طولانى كه مسلمان نبودى، الآن مسلمان شدى عرض كرد: مىگويم يا اميرالمؤمنين، اين دير در اينجا براى (شناسائى) كسى كه اين سنگ را مىجويد و آب را از زير آن خارج مىكند ساخته شده است.

دانشمندان بسيارى قبل از من در اينجا سكونت داشته اند ولى اين توفيق نصيب آنها نشد و خداوند روزى من كرد.

ما در كتابهاى خود و آثار دانشمندانمان يافته ايم كه در اين مكان چشمه اى است كه بر روى آن سنگى است و مكان آنرا كسى جز پيامبر يا وصى پيامبر نمى داند.

ولىّ خدا به ناچار مردم را به سوى حق مىخواند و علامت آن اين است كه او جايگاه اين سنگ را مىداند و بر كندن آن قدرت دارد. و من چون ديدم آنچه انجام دادى، بر من ثابت شد آنچه منتظر بودم و به آرزوى خود رسيدم، و امروز به دست شما مسلمان شدم و به حق شما ايمان آورده غلام تو هستم.

اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى اين سخنان را از راهب شنيد آنقدر گريه كرد كه محاسن شريفش تر شد و گفت: سپاس خداوندى را كه مرا فراموش نكرده، سپاس خداوندى را كه ياد من در كتابهاى او بوده است. آنگاه مردم را دعوت كرده فرمود: آنچه برادر مسلمانتان مىگويد بشنويد، مردم شنيدند و خدايرا بسيار سپاس گفتند و شكرشان بر نعمت خدا و شناخت اميرالمؤمنين عليه السلام افزون گرديد.

راهب با حضرت همراه شد و در جنگ صفين با اهل شام شركت كرد و به درجه شهيدان نائل آمد حضرت امير عليه السلام خودش نماز و دفن او را بر عهده گرفت و بسيار بر او استغفار نمود و هر گاه ياد او مىشد مىفرمود: «ذاك مولاى ؛ او دوست من بود.» در برخى روايات آمده است: حضرت امير عليه السلام بعد از شهادت اين راهب در ميان شهداء دنبال او مىگشت، و خود حضرت بر او نماز گزارد و با دست خود او را دفن كرد و فرمود: به خدا سوگند گويا او را مىبينم كه در منزلش با همسر خويش كه خداوند او را به آن گرامى داشته به سر مىبرد.(327)

شيخ مفيد (ره) مىفرمايد: اين جريان را مورخين ذكر كرده و در ميان شيعه و اهل سنت مشهور است به گونه اى كه شعراء آنرا به شعر درآورده و گويندگان بليغ آنرا در سخنرانى ذكر كرده اند.(328)