بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عمرو بن حريث بعد از گفتگو نزد حضرت برگشت، حضرت به او فرمود: اى عمرو چرا و به چه حقى آن سخنان را در حق من روا داشتى (ساحر و كاهن و مخدوم) آگاه باش به خدا قسم كه سخن آن زن درباره من از تو بهتر بود، و من و تو هر دو مقابل خداوند خواهيم ايستاد بنگر چه گريزى از خداوند دارى
عمرو گفت: يا اميرالمؤمنين من از خداوند استغفار مىكنم و از شما معذرت مىخواهم، مرا ببخش. خدايت ببخشايد.
حضرت فرمود: نه به خدا قسم من هرگز اين گناه را بر تو نمى بخشم، تا من و تو در مقابل آن (خدائى) كه ظلم نمى كند بايستيم.(331)
مؤلف گويد: اينكه حضرت امير عليه السلام عمروبن حريث را نبخشود با آنكه حضرتش درياى رحمت الهى است به جهت نفاق و كينه اى بود كه در دل عمرو بود و توبه نكرده بلكه تظاهر مىنمود.
و اين عمرو بن حريث همان است كه وقتى عبيداللّه از او خواست تا ميثم را معرفى كند گفت: ميثم تمار دروغگو و طرفدار آن مرد دروغگو على بن ابيطالب است، ميثم گفت: اى امير او دروغ مىگويد: بلكه منم راستگو طرفدار آن مرد راستگو على بن ابيطالب كه به حق امير مؤمنان است، و در ترجمه او وى را به عنوان كافر بى دين و دشمن خدا و فرماندار بنى اميه معرفى كرده اند.(332)