فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 130
نمايش فراداده

غيبت (پنهان زيستى)

با مراجعه به مجموعه‏هاى حديثى روشن مى‏شود كه شمار بسيارى از روايات و احاديثى كه درباره وجود گران مايه حضرت مهدى‏عليه السلام است و از خورشيد جهان افروز او نويد دارد، از غيبت غم بار او نيز خبر مى‏دهد و مسأله «غيبت» دراين روايات به روشنى بيان شده است.

«غيبت» در اصطلاح براى كسى استعمال مى‏شود كه مدتى در جايى حضور دارد و پس از آن در آن محل حاضر نمى‏شود و در فرهنگ «مهدويّت» به پنهان شدن حضرت مهدى‏عليه السلام از ديدگان مردم گفته مى‏شود.

غيبت را مى‏توان در اينجا به سه معنا تفسير كرد:

1. آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى‏كند و در دسترس مردم نيست كه بسان ديگر انسان‏هاى عادى هركس خواست او را ببيند و آشنا و بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند.

2. حضرت مهدى‏عليه السلام در ميان همين جامعه و همين انسان‏ها است؛ اما به قدرت خدا، هرگاه اراده كند از برابر چشم‏ها ناپديد مى‏گردد و ديدگان مردم - با اينكه آن حضرت موجود و حاضر است - او را نمى‏بينند؛ همان گونه كه موجودات ديگرى چون فرشتگان، ارواح و جن را نمى‏بينند؛ با اينكه به نص قرآن شريف آنها در ميان جامعه‏ها هستند و در اين جهان موجوداند.

ممكن‏است اين‏قدرت استتار واختفا از برابر ديدگان را كرامتى از كرامت‏هاى حجّت خدا و ولى او امام مهدى‏عليه السلام بدانيم. آن حضرت در پرتو اين قدرت خدادادى، مى‏تواند هرگاه اراده فرمود در برابر ديدگان، ظاهر و آشكار گردد و هرگاه خواست نهان و ناپديد شود.

احتمال ديگر اين است كه: آن حضرت با همان قدرت اعجاز، در ديدگان نظاره‏گر، به گونه‏اى تأثير و تصرف نمايد كه آنان نتوانند جمال دل آراى او را بنگرند و اين كار از اولياى الهى - كه از سوى خدا داراى قدرت در جهان آفرينش هستند - بعيد نيست.

از قرآن كريم نيز مى‏توان امكان استتار و اختفاى انسان از برابر ديدگان را - چه به صورت كوتاه مدت يا دراز مدت - دريافت كرد.(707)

امام صادق‏عليه السلام فرموده است: «يَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ يَشْهَدُ المَوسِمَ فَيَراهُمْ وَلا يَرَوْنَهُ»(708)؛ «مردم امام خويش را گم مى‏كنند، پس آن امام در موسم حج حضور مى‏يابد [و ]مردم را مى‏بيند، ولى مردم او را نمى‏بينند»

3. معناى ديگر غيبت پنهان بودن حضرت از نگاه معرفتى انسان‏ها است، به اين معنا كه آن حضرت را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند. از اين رو در روايات فراوانى آن حضرت به يوسف صديق‏عليه السلام تشبيه شده كه اگر چه بين مردم بود، ولى او را نمى‏شناختند. ناشناسى او به حدى رسيد كه حتى برادران او نيز، او را نشناختند.

امام صادق‏عليه السلام در اين باره فرمود:

«فَما تَنْكِرُ هذِهِ الاُمَّةُ اَنْ يَفْعَلَ‏اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ بِحُجَّتِهِ كَما فَعَلَ بِيوُسُفَ اَنْ يَمْشِىَ فى‏اَسْواقِهِم ويَطَأَ بُسُطَهُمْ حَتىّ يَأْذِنَ‏اللَّهُ فِي‏ذلِكَ لَهُ كَمااَذِنَ لِيوُسُفَ»(709)؛ «خوى و شأن اين امت چه چيز را انكار مى‏كنند، كه خداى عزوجل در يك زمانى با حجّت خود همان كند كه با يوسف‏عليه السلام كرد».

به اين معنا كه خداوند بين او و بين بندگان حجاب و پرده‏اى قرار مى‏دهد كه مردم او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند.