در روايات فراوانى خاندان ائمهعليهم السلام، به پرهيز از قيام قبل از ظهور حضرت مهدىعليه السلام توصيه شدهاند. از جمله رواياتى كه براى مشروع نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت، مورد استفاده واقع شده، رواياتى است كه به ظاهر قيام مسلحانه را پيش از ظهور مهدىعليه السلام منع مىكند و تأكيد دارد كه اين گونه قيامها به ثمر نمىرسد.
روايات ياد شده را شيخ حر عاملى در وسائل الشيعة و محدّث نورى در مستدرك الوسائل گرد آوردهاند.
براى پاسخ به شبهه فوق، به دستهبندى روايات ياد شده مىپردازيم و از هر كدام نمونهاى نقل و سپس آنها را نقد مىكنيم:
يك. برخى از اين روايات، به طور عام، هر نوع قيام و برافراشتن هر پرچمى را پيش از ظهور حضرت حجّتعليه السلام محكوم و پرچمدار آن را طاغوت و يا مشرك معرّفى مىكنند.
امام صادقعليه السلام مىفرمايد: «كُلُّ رايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(752) «هر پرچمى پيش از قيام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتى است كه در برابر خدا پرستش مىشود».
برافراشتن پرچم، كنايه از اعلان جنگ با نظام حاكم و تلاش براى تأسيس حكومت جديد است. واژه «طاغوت» و جمله «يُعْبَدُ مِنْ دوُنِ اللَّهِ» در اين حديث به خوبى بيانگر آن است كه مقصود از «پرچم برافراشته شده پيش از قيام قائم» پرچمى است كه در مقابل خدا و رسول و امامعليه السلام برافراشته گردد و برافرازنده در مقابل حكومت خدا، حكومتى تأسيس كند و در پى آن باشد كه به خواستههاى خود جامه عمل بپوشاند. بنابراين، نمىتوان شخص صالحى كه براى حاكميت دين، قيام و اقدام كرده است؛ طاغوت خواند؛ زيرا در اين صورت، چنين پرچمى، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشته نشده كه در مسير و طريق و جهت او خواهد بود.
افزون بر اين، اگر با استناد به اين روايات، هرگونه قيام و نهضتى را محكوم و غير مشروع بدانيم، اين گونه برداشت، با روايتهاى جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و نيز با سيره پيامبر و ائمه معصومينعليهم السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، بايد از اين روايات صرف نظر كرد.
دو. رواياتى كه بيانگر ناكامى و موفق نشدن قيامهاى پيش از قيام مهدىعليه السلام است. اين دسته از روايات، در ضمن، به مشروع نبودن تلاش براى ايجاد حكومت اسلامى اشاره دارد؛ زيرا قيامى كه بدون ثمر باشد، از ديدگاه عقل و عقلا ناپسند است.
امام سجادعليه السلام مىفرمايد: «وَاللَّهِ لايَخْرُجُ واحِدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ القائِمِعليه السلام اِلاّ كانَ مَثَلُهُ مَثَلَ فَرْخٍ طارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ اَنْ يَسْتَوِىَ جَناحاهُ فَاَخَذَهُ الصِّبْيانُ فَعَبَثُوا بِهِ»؛(753) «به خدا سوگند هيچ يك از ما پيش از قيام قائم خروج نمىكند؛ مگر اينكه مَثَل او، مانند جوجهاى است كه پيش از محكم شدن بالهايش از آشيانه پرواز كرده باشد. در نتيجه كودكان او را گرفته و با او به بازى مىپردازند».
از اين روايت نتيجه گرفتهاند كه قيام براى تشكيل حكومت اسلامى، نه تنها بىنتيجه است، كه گرفتارى و ناراحتى اهل بيتعليهم السلام را نيز در پى دارد. بنابراين بايد از تشكيل حكومت اسلامى، پيش از قيام مهدىعليه السلام چشم پوشيد! استناد به اين روايت و مانند آن از جهاتى باطل است:
1. اين روايت در صدد اين نيست كه اصل جواز قيام را ردّ كند؛ بلكه پيروزى را نفى مىكنند. اگر نفى جواز كند، قيام امام حسينعليه السلام در برابر يزيد و نيز قيام زيدبن على و حسين بن على شهيد فخ و... را محكوم كرده است! با اينكه بدون ترديد، اين قيامها مورد تأييد ائمهعليهم السلام بوده است.
2. عدم پيروزى قيام، دليل بر نفى تكليف به قيام نيست؛ به عنوان نمونه «در جنگ صفين، شايع شد كه معاويه مرده است. اين خبر باعث شادى مردم شد. اما حضرت علىعليه السلام در مقابل شادى مردم، فرمود: سوگند به آن خدايى كه جان من در قبضه قدرت او است! معاويه هلاك نمىشود تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤال كردند: بنابراين پس چرا با او مىجنگيد، امام فرمود: «اَلْتَمِسُ العُذْرَ بَينى وَبَيْنَ اللَّهِ» مىخواهم بين خود و خدايم عذر داشته باشم».(754)
اين روايت و مانند آن بيانگر اين معنا است كه انسان مسلمان، بايد به تكليف خود عمل كند و نبايد انتظار داشته باشد، حتماً به نتيجه مطلوب برسد.