فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 149
نمايش فراداده

فرمود: اى ابا خالد! ديگر چه مى‏خواهى بگويى؟ عرض كردم: مى‏خواهم نام او را برايم بگويى تا او را به نامش بشناسم. پس فرمود: به خدا سوگند اى ابا خالد! سؤال سختى از من پرسيدى كه مرا به تكليف و زحمت مى‏اندازد و همانا از امرى سؤال كردى كه [هرگز آن را به هيچ كس نگفته‏ام و ]اگر آن را به كسى گفته بودم (گفتنى بود)، مسلماً به تو مى‏گفتم، همانا تو از من چيزى را سؤال كردى كه اگر بنى فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را قطعه قطعه كنند».(804)

چهار. رواياتى كه نه تنها از طرف راوى تصريح به نام حضرت شده؛ بلكه برخى از ائمه معصومين‏عليهم السلام نيز نام آن حضرت را بر زبان جارى ساخته‏اند:

1. محمدبن ابراهيم كوفى مى‏گويد: «امام حسن عسكرى‏عليه السلام گوسفند سر بريده‏اى را براى من فرستاد و فرمود: اين عقيقه پسرم «محمد» است».(805)

2. به امام عسكرى عرض شد: «اى پسر رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما كيست؟ فرمود: پسرم محمد، او است امام و حجّت بعد از من».(806)

3. علان رازى گويد: «يكى از اصحاب به من خبر داد كه چون جاريه امام عسكرى‏عليه السلام بار دار شد، به او فرمود: تو حامل پسرى هستى كه نامش محمد است و او قائم پس از من مى‏باشد».(807)

4. ابوعلى بن همّام گويد: «از محمدبن عثمان عمرى - قدس اللّه روحه - شنيدم كه مى‏گفت: از پدرم شنيدم كه نقل مى‏كرد: «من نزد امام عسكرى‏عليه السلام بودم كه از آن حضرت درباره خبرى كه از پدران بزرگوارش روايت شده است (زمين از حجّت الهى بر خلايق) تا روز قيامت خالى نمى‏ماند و كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت در گذشته است) پرسش كردند؟

فرمود: اين حق است همچنان كه روز روشن حق است. گفتند: اى فرزند رسول خدا! حجّت و امام پس از شما كيست؟ فرمود: فرزندم محمد، او امام و حجّت پس از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت درگذشته است».(808)

5. ابوغائم خادم گويد: «براى امام حسن عسكرى‏عليه السلام فرزندى به دنيا آمد كه نام او را محمد ناميد».(809)

6. جابر بن عبداللّه انصارى به نقل از لوح حضرت زهراعليها السلام ( لوح حضرت زهرا) در بخش پايانى مى‏گويد: «وَالخَلَفُ مُحَمَّدٌ يَخرُجُ في آخِرِالزَّمانِ...».(810)

از آنجايى كه روايات دسته نخست با دسته دوم هماهنگ هستند، در مجموع سه ديدگاه درباره حكم نام بردن حضرت مهدى‏عليه السلام به «محمد» وجود دارد:

1. حرمت ذكر نام شريف آن حضرت تا زمان ظهور؛

2. حرمت ذكر نام شريف آن حضرت به جهت تقيّه و خوف؛

3. حرمت ذكر نام آن حضرت تنها در دوران غيبت صغرى.

البته بحث درباره اين ديدگاه‏ها، مفصل است كه به محل خود وا مى‏گذاريم.

محمدبن تومرت

ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه تومرت مغربى حسنى در عاشوراى 485 ق. متولد شد و در 580 ق. در گذشت. او سلسله «الموحدين» را در آفريقا و اسپانيا بنيان نهاد. ابوعبداللّه از قبيله مصامد مراكش به شمار مى‏آمد و در آغاز كار، مردم را به نزديك بودن ظهور مهدى‏عليه السلام بشارت مى‏داد. در سال 514 ق خود را مهدى خواند و گروهى را پيرامون خويش گرد آورد. او را «مهدى هرغى» و نيز «صاحب دعوت عبدالمؤمن» مى‏خوانند، ابوعبداللّه مدتى در عراق درس خواند و مدتى نيز مجنون شمرده شد. محمدبن تومرت در كتاب «الجفر» چنان خواند كه: مردى در سوس مغرب ظهور مى‏كند و به وسيله شخصى به نام «عبد مؤمن» تأييد مى‏شود. آن گاه خود را مهدى و قائم به امر خداوند پنداشت و در پى «عبدالمؤمن» گشت تا از تأييدش بهره‏مند شود.

روزى جوانى ديد و نامش را پرسيد، جوان پاسخ داد: «عبدالمؤمن» هستم. محمدبن تومرت گفت: اللّه اكبر! آن گاه مقصدش را پرسيد. جوان گفت: در پى دانشم. ابن تومرت گفت: آنچه مى‏خواهى به دست من است. سپس هدف نهايى‏اش را چون رازى سترگ نزد وى به وديعت نهاد. آن گاه با عبداللّه و نشريسى آشنا شد، عبداللّه بسيار يارى‏اش كرد و او را به پنهان ساختن ادعايش فرا خواند.

پس از مدتى عبداللّه گفت: اكنون زمان آشكار ساختن دعوت من است؛ بامداد فردا پس از نماز چنان ادعا مى‏كنم كه ديشب دو فرشته نازل شدند و از علم و حكمت و قرآن برخوردارم ساختند... عبداللّه چنان كرد. بر اساس نقشه پيشين، محمدبن تومرت از ميان مردم برخاست و پرسيد: ما را چگونه مى‏بينى؟ عبداللّه پاسخ داد: تو مهدى قائم بامراللّه هستى. هر كه پيروت باشد، سعادتمند است و هر كس با تو مخالفت ورزد، هلاك مى‏گردد. اصحابت را بياور تا بگويم كدام بهشتى و كدام دوزخى است.

با اين نيرنگ مخالفان محمدبن تومرت را دوزخى معرفى كرد و به هلاكشان فرمان داد. سپس با حدود ده هزارتن لشكرى كه فراهم آورد، چند جنگ انجام داد و با پيروانش به اسپانيا رفت.(811)