گروهى از بزرگان شيعه، بر اين باورند كه در زمان غيبت كبرى، امكان ارتباط با امام زمانعليه السلام براى شيعيان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعى ديدار را بايد تكذيب كرد. كسانى كه به روشنى اين نظر را پذيرفتهاند، عبارتاند از:
الف. محمدبن ابراهيم، معروف به نعمانى، از علماى قرن چهارم و نويسنده كتاب الغيبة معروف به غيبت نعمانى.
ب. فيض كاشانى در كتاب وافى
ج. كاشف الغطا، در رساله حق المبين و...
د. شيخ مفيدرحمه الله، ايشان، امكان ديدار با حضرت را در غيبت كبرى، برابر روايات، مخصوص خادمان حضرت مىداند.(897)
رواياتى كه بر ديدگاه نخست دلالت مىكند، بسيار است كه اينك به بررسى آنها مىپردازيم:
1-1. توقيع آن حضرت به على بن محمد سمرى.
2-1. رواياتى كه بر ناشناخته بودن حضرت، در ميان مردم، دلالت مىكنند.
3-1. رواياتى كه دلالت مىكند، امامعليه السلام در مراسم حج ديده نمىشود.
4-1. رواياتى كه دلالت دارد بر امتحان شيعه در دوران غيبت.
مهمترين و معتبرترين دليل بر نفى رؤيت و مشاهده امام زمان در عصر غيبت، توقيعى است كه شش روز پيش از مرگ على بن محمد سمرى، آخرين سفير خاصّ امام زمانعليه السلام از ناحيه آن حضرت صادر شده است.
برابر اين توقيع، مدعى مشاهده دروغگو است و ادعاى وى قابل پذيرش نيست.
اين توقيع را بسيارى از علما در كتابهاى روايى خود آوردهاند.(898)
شيخ صدوقرحمه الله در كمالالدين و تمام النعمة، توقيع را چنين نقل مىكند: «به نام خداوند بخشنده مهربان. اى على بن محمد سمرى! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نمايد. تو در فاصله شش روز مىميرى. كارهاى خود را انجام بده و به هيچ كس وصيت نكن كه پس از تو، جانشينت باشد كه غيبت دوم و تام واقع شد و ظهورى نيست، مگر پس از اذن خداوند. اين اجازه پس از مدتى طولانى است كه دلها قسى و سخت شود و زمين از ستم پر گردد.
به زودى از شيعيان من، خواهند آمد، كسانى كه ادعاى مشاهده و ديدن مرا بكنند، آگاه باشيد، هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعا كند كه مرا ديده است، او دروغگوى افترا زننده است. و نيست توان و نه نيرويى مگر از جانب خداوند بزرگ».(899)
از توقيع فوق استفاده مىشود كسانى كه پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعاى رؤيت و مشاهده كنند، «كذاب مفتر» خواهند بود و تكذيب آنان لازم است. اين سخن، ربطى به ادعاى مشاهده همراه با نيابت ندارد؛ زيرا ختم نيابت و سفارت، پيش از اين مطرح شد و اينجا مسأله ادعاى مشاهده حضرت از سوى شيعيان مطرح است.
به علاوه مدعى، اعم از اين است كه اطمينان به ادعاى خويش داشته باشد و يا به دروغ ادعايى را مطرح كند و يا بپندارد حق است.
البته عدهاى به جهت نقل حكايتهاى زياد از مدعيان ديدار، اشكالاتى به توقيع وارد ساختهاند.
محدث نورى در نجم الثاقب اين اشكالها را اين گونه مطرح كرده است:
«اين خبر ضعيف و غير آن خبر واحد است كه جز ظنى از آن حاصل نشود و مورث جزم و يقين نباشد، پس قابليت ندارد كه معارضه كند با وجدان قطعى كه از مجموع آن قصص و حكايات پيدا مىشود.
هر چند از هر يك آنها پيدا نشود؛ بلكه از جملهاى از آنها دارا بود كرامات و خارق عاداتى را كه ممكن نباشد صدور آنها از غير آن جنابعليه السلام «پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعيفى كه ناقل آن - كه شيخ طوسى است - عمل نكرده به آن در همان كتاب».(900) پس از محدث نورى برخى ديگر نيز اشكالها را به گونهاى ديگر مطرح ساختهاند.(901)
در مجموع، ايشان چهار اشكال بر توقيع وارد ساخته است:
يكم. توقيع خبر واحد و غير قابل اعتماد است.
دوم. خبر مرسل و ضعيف است.
سوم. شيخ طوسى كه توقيع را نقل كرده به آن عمل نكرده است.
4. توقيع معرض عنه است؛ چرا كه اصحاب حكايات زيادى نقل كردهاند كه اشخاص با امام زمانعليه السلام ديدار داشتهاند.
پاسخ از اشكال بر سند: به نظر ما، اين توقيع نه مرسل و نه ضعيف؛ بلكه خبر واحد است كه حجيت آن در اصول ثابت شده است و مىتوان به آن اعتماد كرد. بزرگان ما نيز به آن، جامه عمل پوشاندهاند.
افزون بر اين، ترديد در توقيع، به معناى انكار يكى از معجزات حضرت حجّتعليه السلام است؛ زيرا در اين توقيع، خطاب به سمرى بيان شده است: «تو، تا شش روز ديگر از دنيا مىروى» و راوى گويد: روز ششم، وى از دنيا رفت. از اين روى، شيخ حر عاملى در كتاب اثبات الهداة، اين توقيع را در باب معجزات حضرت مىآورد.(902)
پاسخ اشكال سوم: اما اينكه گفتهاند «راوى آن، شيخ طوسى، به توقيع عمل نكرده»، درست نيست؛ چرا كه آنچه شيخ طوسى نقل كرده، به دوران غيبت صغرى مربوط مىشود و توقيع، نفى مشاهده در دوران غيبت كبرى را مورد نظر دارد و مدعى ديدار در اين زمان را بايد تكذيب كرد.
پاسخ اشكال چهارم: اينكه گفتهاند: «از توقيع اعراض شده است» درست نيست؛ زيرا علماى بزرگوار ما - كه پس از شيخ صدوقرحمه الله، به نقل توقيع پرداختهاند - به آن، باور داشته و در سند و دلالت آن، ترديدى نكردهاند؛ از جمله: شيخ طوسى، در كتاب غيبت، طبرسىرحمه الله در اعلام الورى، اربلى در كشف الغمة و ابن طاووس در ربيع الشيعه. آنان با اينكه داستانهاى ديدار افراد را با حضرت نقل كردهاند، امّا در درستى توقيع ترديدى روا نداشتهاند.