فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 174
نمايش فراداده

مهدى شخصى و مهدى نوعى

مقصود از مهدى شخصى، آن است كه حضرتش فردى معين، زنده، موجود و شناخته شده از نظر تبار و خاندان و شخص است.

مقصود از مهدى نوعى، آن است كه فردى است نامعين كه در زمانى مناسب زاده خواهد شد و قيام كرده، جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. و آن مفهومى است كلى كه يك مصداق دارد و بس.

از نظر منطق و برهان، «نوعى بودن مهدى» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرض از قيام مهدى مى‏شود؛ زيرا غرض از قيام او پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولى نوعى بودن مهدى، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويى مى‏تواند اين جامه را در بر كرده و ادعا كند كه من مهدى هستم و به نام اقامه عدل، به جهانگيرى پردازد. پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهد شد و در هر زمانى و در هر سرزمينى، ممكن است چند تن ادعاى مهدى بودن كنند و ساده دلان و نادانانى گرداگردشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند. جنگ، سراسر جهان را فرا گيرد و عالم از خونريزى و فتنه و آشوب، آكنده گردد.

بالاتر از اين، ظلم و ستم، به نام عدل و داد به خورد جهانيان داده شود!

بنابراين، وجود مهدى نوعى، از نظر اجتماعى محال است.

از طرفى وعده‏هاى قرآن و انبيا نيز باطل و دروغ خواهد بود. عقل نيز اين نظريه را باطل مى‏شمارد. همچنين وجود مهدى پس از ظهور قابل انكار و ترديد است؛ چون دليلى براى آنكه او مهدى موعود است، وجود ندارد.

در تاريخ اسلام، مى‏بينيم كه مدعيان مهدويت، بسيارآمدند ورفتند؛ولى‏خون‏ها ريختند وظلمها وستمها برپا كردند!

پس بايستى، مهدى، شخص معينى باشد كه شناختش براى خلق آسان باشد و اشتباهى در تشخيص او رخ ندهد.

مهدى نوعى، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواترى وارد شده كه آن حضرت، شخصى معيّن، موجود و زنده است. از طرفى مهدى نوعى مستلزم آن است كه سال‏ها زمين خالى از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مبانى اسلام است. با اين حال، مدعيان مهدويّت، همگى از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كسانى كه از اصول و مبانى اسلام خبر نداشته‏اند و يا آگاه بوده و حقيقت را به مسلمانان نگفته‏اند!(958)

يكى از دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است:

«موضوع مهدى‏عليه السلام نه انديشه چشم به راه نشستن كسى است كه بايد زاده شود، و نه يك پيشگويى است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيت استوار و فرد مشخصى است كه خود نيز، در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مى‏برد. در ميان ما - با گوشت و خون خويش - زندگى مى‏كند؛ ما را مى‏بيند و ما نيز او را مى‏بينم. در فضاى دردها، رنج‏ها و آرزوهاى ما است و در اندوه و شادى ما شريك است، شكنجه‏هاى آزردگان و تيره روزى ناكامان زمين و بيداد ستمگران را - دور يا نزديك - مى‏بيند و به انتظار لحظه‏اى است كه فرا رسد و دست پر توان خويش را سوى همه رنج كشيدگان، محرومان و سيه‏روزان دراز كند و طومار ستمگران را بريده و در هم پيچيد.

البته تقدير اين رهبر منتظر، چنين است كه خود را آشكار نسازد، با اينكه همراه با ديگران، لحظه موعود را انتظار مى‏كشد، خود را به آنان ننماياند.

... در احاديث نيز، پيوسته «انتظار فرج» و در خواست ظهور مهدى‏عليه السلام ترغيب و توصيه شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. اين تشويق، تحقق همان همبستگى روحى و وابستگى وجدانى منتظران ظهور و رهبرشان است. چنين بستگى و پيوندى، جز با اينكه مهدى‏عليه السلام را هم اكنون انسانى تجسم يافته بشماريم، پديد نمى‏آيد. تجسم يافتن مهدى‏عليه السلام تحرك تازه‏اى به «فكر انتظار منجى» مى‏بخشد و آن را از توانايى و آفرينندگى بيشترى برخوردار مى‏كند. گذشته از آن، در انسانى كه به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خويش احساس مى‏كند، نوعى مقاومت و شكيبايى - در برابر دردهايى كه در اثر محروميت به او رسيده - ايجاد مى‏شود.(959)