فرهنگ نامه مهدویت

خدامراد سلیمیان‏

نسخه متنی -صفحه : 201/ 189
نمايش فراداده

اهداف نيابت خاصّ‏

نمايندگى و نيابت امام زمان‏عليه السلام، دو هدف اساسى داشت:

يك. آماده كردن اذهان عمومى براى «غيبت كبرى» و عادت دادن تدريجى مردم به پنهان زيستى امام‏عليه السلام و جلوگيرى از غافلگير شدن در موضوع غيبت.

اگر امام مهدى‏عليه السلام به طور ناگهانى غيبت مى‏كرد، چه بسا موجب انكار مطلق وجود آن حضرت و انحراف افكار عمومى مى‏شد. نمايندگان خاصّ امام زمان‏عليه السلام در دوران غيبت صغرى، به اين هدف و غرض نايل آمدند و افكار و اذهان عمومى براى «غيبت كبرى» آماده ساختند.

دو. رهبرى دوستداران و طرفداران امام زمان‏عليه السلام و حفظ مصالح اجتماعى شيعيان.

خلأ و كمبودى كه از ناحيه عدم حضور و فقدان امام‏عليه السلام در اجتماع شيعيان پيدا شده بود، پر شد و امام زمان‏عليه السلام توانست به وسيله نايبان خاصّ رهبرى خويش را در جامعه اعمال كند و خسارت‏هاى ناشى از عدم حضور مستقيم خود را جبران نموده و مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را - در سخت‏ترين و پيچيده‏ترين شرايط اجتماعى و سياسى - حفظ كند و نگذارد شيعيان منحرف شده و متلاشى گردند.(1003)

نيز ] نواب خاص، توقيع.

نيابت عام

پس از پايان يافتن دوران غيبت صغرى و نيابت خاصه و با آغاز «غيبت كبرى» هدايت شيعيان تحت عنوان «نيابت عامّه» از طرف حضرت مهدى‏عليه السلام به خود شكل گرفت. به اين صورت كه امام‏عليه السلام ضابطه‏اى كلى و صفات و مشخصاتى عام به دست داد كه در هر عصر، فرد شاخصى كه آن ضابطه - از هر جهت و در همه ابعاد - بر او صدق كند، نايب امام شناخته شود و به نيابت از او در امر دين و دنيا، ولى جامعه باشد. سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود. در اين باره دلايل فراوانى نقل شده است؛ از جمله:

1. اسحاق بن يعقوب درباره تكليف شيعيان در غيبت كبرى از امام مهدى‏عليه السلام سؤال كرد و توقيع ذيل در پاسخ او صادر گرديد: «... وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فيها اِلى رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتي عَليكُمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ عليهم»؛(1004) «در پيشامدهايى‏كه براى شما رخ‏مى‏دهد، بايد به راويان اخبار ما (علما) رجوع كنيد، ايشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدايم».

2. امام‏حسن‏عسكرى‏عليه السلام درباره علما فرموده است: «... وَاَمّا مَنْ كانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطيعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ...»؛(1005) «هر يك از فقها كه بر نفس خود مسلّط باشند و دين خود را حفظ كنند و با هواى نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت كند، بر همگان واجب است كه از او تقليد نمايند».

3. كلينى، صدوق و طوسى روايتى را - كه معروف به «مقبوله عمربن حنظله» است - از امام صادق‏عليه السلام به مضمون ذيل نقل كرده‏اند: «... مَنْ كانَ مِنكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَديثَنا ونَظَرَ فى حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْكامَنا فَلْيَرْضَوا بِهِ حَكَماً فَاِنّى‏ قد جَعَلتُهُ عَلَيْكُم حاكماً...»؛(1006) «... هر كدام از شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احكام ما را بداند، او را به حكومت برگزينند كه من او را بر شما حاكم قرار دادم...».

4. پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود: «عُلَماءُ اُمَّتي كَاَنبياءِ بَني اِسرائيل»؛(1007) يعنى، همان طور كه انبياى بنى اسرائيل حافظ دين موسى بودند و اطاعت آنان بر بنى اسرائيل واجب بود، علماى اسلام نيز حافظ دين پيغمبراند و اطاعت از آنان دراحكام شرع واجب است.