ماهيت زندگى انسان با انتظار و اميد به آينده عجين شده است؛ به گونهاى كه بدون «انتظار» زندگى مفهومى ندارد و شور و نشاط لازم براى تداوم آن در كار نيست. حيات حاضر و كنونى، ظرف پويايى، تلاش و حركت به سوى فردا و فرداها است. اين چنين پويايى و حركتى، بدون عنصر «انتظار» ممكن نيست؛ زيرا احتمال معقول بقا و پايدارى و اميد به تداوم حيات است كه به زندگى كنونى معنا و مفهوم مىبخشد و پويايى و نيروى لازم براى ادامه آن را تأمين مىكند؛ از اين رو است كه ماهيت زندگى با انتظار پيوندى ناگسستنى دارد. پديده انتظار انسان را به حركت در جهت مناسب با آن بر مىانگيزد و از هر حركت و گرايش به جهتهاى نامتناسب يا ناسازگار و متضاد با انتظار باز مىدارد.
انتظارهاى ديگر نيز - كه از انتظار اصل حيات فراتر مىرود و به انتظار آرمانها و هدفهاى برتر حيات و فرازهاى زندگى مىرسد - انديشه و عمل آدمى را در راستاى تحقق آن آرمانها و هدفها، قرار مىدهد و او را وا مىدارد تا راهها و شيوههايى را برگزيند تا به خواستهها و هدفهايش نزديك شود و موانع راه را كنار زند. از اينجاست كه انسان به آمادگى و آماده سازى خود و محيط خود مىپردازد و زمينه آرمانها و هدفهاى خويش را فراهم مىآورد.
يكى از امورى كه همواره همراه انتظار فرج از آن ياد شده «صبر»ست.
امام رضاعليه السلام فرمود: «ما أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظارَ الفَرَجِ»(103)؛ «چه نيكوست شكيبايى و انتظار فرج».
آرى انتظار بدون عنصر پايدارى و شكيبايى و صبر در برابر مشكلات، پوستهاى بدون مغز و قالبى بىمحتوا است و در حقيقت انتظار نيست! روح و جوهر اصلى انتظار، مقاومت و صبر است. كسى كه منتظر تحقق يافتن هدف آرمانى است؛ بايد تا فرا رسيدن زمان پيدايى هدف و شكل گرفتن آرمان، پايدارى و شكيبايى كند و تاب و توان خود را از دست ندهد و هر ناملايمى را در آن راه، با بردبارى بپذيرد. و چون صبر و پايدارى را از دست داد و بىشكيب گرديد و تاب و توان بر زمين نهاد، انتظار را نيز از دست داده است؛ زيرا كه پايدارى و صبر، تحقّق بخش جوهر انتظار است. از اين رو، همواره خصلت حياتى و الهى انتظار با صبر و پايدارى، قرين گشته است.
اما نكته بسيار جالبى كه از روايات مربوط به انتظار ظهور حضرت مهدىعليه السلام به دست مىآيد، اينكه انتظار فرج قائم آل محمد تنها طريق نيست؛ بلكه خود نيز موضوعيت دارد. بدان معنا كه اگر كسى در انتظار راستين به سر برد، تفاوتى ندارد كه به منتظر خويش دست يابد، يا دست نيابد.
در اينجا به پارهاى از اين روايات اشارهاى مىشود.
شخصى از امام صادقعليه السلام پرسيد: چه مىفرماييد درباره كسى كه داراى ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را مىكشد و در اين حال از دنيا مىرود؟
امامعليه السلام در پاسخ فرمود: «هُوَ بِمَنزِلَةِ مَنْ كانَ مَعَ القائِمِ فِى فُسطاطِهِ - ثُمَ سَكَتَ هَنيئةً - ثُمَ قالَ: هُوَ كَمَنْ كانَ مَعَ رُسولِ اللّه»؛(104) «او همانند كسى است كه با [رهبر اين انقلاب] حضرت قائمعليه السلام در خيمه او بوده باشد - سپس كمى سكوت كرد - و فرمود: مانند كسى است كه با پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله در «مبارزاتش» همراه بوده است».
عين اين مضمون در روايات فراوانى با تعبيرات مختلفى نقل شده است؛ از جمله:
1 . امام صادقعليه السلام فرمود: «بِمَنزِلَةِ الضّارِبِ بِسَيفِهِ فِى سَبيلِ اللهِ»(105)؛ «همانند شمشير زنى در راه خدا».
2 . همان حضرت فرمود: «كَمَنْ قارَعَ مَعَه بِسَيفِهِ»(106)؛ «همانند كسى است كه در خدمت او [قائمعليه السلام] با شمشير بر سر دشمنان بكوبد».
3 . همچنين فرمود: «بِمَنزِلَةِ مَنْ كانَ قاعِداً فِى عَسْكَرِهِ لا بَلْ بِمَنزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحتَ لِواءِ القائِمِ»(107)؛ «همانند كسى است كه در لشكرگاه او باشد، بلكه به منزله كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».
4 . امام سجّادعليه السلام فرمود: «بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّيفِ بَينَ يَدى رَسُولِاللّهصلى الله عليه وآله»(108)؛ «همانند كسى است كه با شمشير پيش روى پيامبر [با دشمنان] جهاد كند».
5 . امام صادقعليه السلام فرمود: «بِمَنزِلَةِ مَنِ استُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللّهِصلى الله عليه وآله»(109)؛ «همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».