مبانى و مقدماتى كه ناگزير به آرمان حكومت واحد جهانى شيعى منجر مىشود، از اين قرار است:
به اجماع تمامى مسلمانان، اسلام دينى است كه در آخرين حلقه از سلسله طولانى نبوّت ظاهر شده و از هر جهت كاملترين و جامعترين دينها است و تا روز قيامت نيز بشريت را از هر جهت كفايت مىكند. دين اسلام روزى تمامى انسانها را پيرو و مطيع خود خواهد كرد و بدين ترتيب جهان در تسخير آموزههاى بلند و آسمانى اسلام در خواهد آمد. از آياتى چون: «اِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الاِسْلامُ»(318)، «در حقيقت، دين نزد خداوند همان اسلام است». «وَمَنْ يَبتَغِ غَيرَ الاِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقبَلَ مِنهُ»(319)، «و هر كه جز اسلام، دينى [ديگر ]جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود». «اَليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»(320)، «امروز دين شما را برايتان كامل گردانيدم». «ما كانَ مُحَمَّدُ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُم وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبيين»(321)، «محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است». «وَلَقد كَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»(322)، «و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد». «وَهُوَ الذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدين الحَقِ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِه»(323)، «او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند». به دست مىآيد كه مسلمانان به حقانيّت، جامعيّت، خاتميّت، جهان شمولى و سرانجام جهان گسترى و پيروزى و غلبه نهايى آن دست خواهند يافت.
چيرگى اسلام بر تمامى اديان و مكاتب و ايدئولوژىها و استيلا بر جباران و فرمانروايان جور و غير الهى و تأسيس حكومت جهانى لازمه اعتقاد به مهدويّت و ظهور منجى دادگستر است.
از نظر شيعيان (زيدى، اسماعيلى و دوازده امامى) با حذف امام علىبن ابيطالبعليه السلام و فرزندان معصوم او، تاريخ اسلام پس از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در حوزه سياست و حكومت به انحراف گراييد. و پيامدهاى منفى متعددى نيز در پى داشت كه يكى از آنها محروميت جامعه از رهبرى معنوى و آسمانى است؛ چرا كه امام علىعليه السلام و پس از او بقيه امامان دوازده گانه، پيشوايان دينى - سياسى بر حق و داراى حق خلافت و امامت انحصارىاند. ديگران - هر كس كه بخواهد - غاصب حق معصوماند و لذا «جائر» و باطل مىباشند. اين انحراف تا كنون ادامه پيدا كرده است. شيعيان زيدى و اسماعيلى، پس از مدتى از اين عقيده عدول كردند (زيديان تشكيل حكومت را در شمال و يمن و اسماعيليان ظهور ابوعبيداللّه شيعى را در مغرب انحرافى نمىدانند)؛ اما از آنجا كه شيعيان دوازده امامى در عصر امامان هرگز به قدرت و تأسيس دولت دست نيافتند، منتظرند كه آخرين بازمانده از امامان معصوم - كه از سال 329 ق غيبت كبرى براى او آغاز شده است - ظهور كند و تاريخ اسلام و در نهايت تاريخ انسان را به مسير طبيعى و الهىاش باز گرداند.
در آن عصر اسلام، عزيز، مسلّط و همگانى مىشود و مسلمانان قدرتمند و بر جهان چيره مىگردند. طبق اين تفسير، تشكيل حكومت واحد جهانى اجتنابناپذير خواهد بود.