از نشانههاى ظهور «كسوف در نيمه ماه رمضان» و «خسوف در آخر يا اوّل همان ماه» است. «كسوف در روزهاى نخست و روزهاى آخر ماه و «خسوف» در روزهاى ميانى ماه طبيعى و عادى است؛ ولى خورشيد گرفتگى در وسط ماه يا ماه گرفتگى در اوايل و يا آخر آن، ظاهراً امرى غير عادى است و رؤيت آن امكان ندارد.
امام باقرعليه السلام فرموده است: «دو نشانه پيش از قيام قائم پديد خواهد آمد: يكى گرفتن خورشيد در نيمه ماه رمضان و ديگر گرفتن ماه در آخر آن».
مردى به امامعليه السلام عرض كرد: «اى پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟!»
حضرت فرمود: «[آرى] من آنچه را گفتم داناتر به آن هستم. اينها دو نشانهاند كه واقع شدن آنها، از زمان هبوط آدمعليه السلام سابقه ندارد».(387)
فلسفه اين نشانه غير عادى - همانند برخى نشانههاى ديگر - مىتواند بيدار شدن مردم از خواب غفلت و يقين به امر ظهور باشد. به عبارت ديگر، خداوند در آستانه ظهور، براى اقامه حجّت بر مردم و مطمئن ساختن ياران حضرت مهدىعليه السلام به ظهور آن حضرت، چنين پديدههايى را بر خلاف معمول و به گونه معجزه، محقق مىسازد.
برخى بر اين باورند! خسوف و كسوف، به گونه ياد شده، در چهارچوب حوادث طبيعى و عادى نيز قابل بررسى و تبيين است و براى آن، احتمالها و توجيههايى ذكر كردهاند. البته نيازى به اين توجيهها نيست؛ زيرا هيچ اشكالى ندارد كه پديدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، چون در جهت اقامه حجّت و تقويت حق و هدايت مردم است و با قانون معجزه ناسازگارى ندارد.
به علاوه اين نشانه از نشانههاى حتمى ظهور نيست و در روايات، به ناگزير بودن آن اشاره نشده است؛ از اين رو نمىتوان خسوف و كسوف غيرعادى را از نشانههاى قطعى و مسلم ظهور به حساب آورد.(388)
نيز ] نشانههاى ظهور
حضرت مهدىعليه السلام پس از ظهور و قبل از قيام خطبهاى ايراد خواهد كرد. امام باقرعليه السلام در اين باره مىفرمايد:
قائم در آن هنگام (ظهور) در مكه است. پشت به بيتاللّه الحرام تكيه داده چنين ندا كند:
اى مردم! ما از خدا يارى مىطلبيم و از مردمى كه دعوت ما را اجابت كنند، ما اهل بيت پيامبرتان محمد هستيم و سزاوارترين مردم به خدا و به محمدصلى الله عليه وآله، هر كه در مورد آدم با من محاجّه كند، بايد بداند كه من نزديكترين كس به آدمم. هر كه درباره نوح با من به گفتوگو بر خيزد، بداند كه من سزاوارترين كسى به نوحم. هر كه در زمينه ابراهيم با من الاحتجاج كند، بداند كه شايستهترين مردمان به ابراهيمم. هر كه در مورد محمدصلى الله عليه وآله با من محاجه نمايد، بداند كه من نزديكترين مردمان به محمدم، هر كه درباره پيامبران با من گفتوگو كند، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. آيا خداى تعالى در كتاب خويش نمىفرمايد: «ان اللّه اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين... سميع عليم»؟(389)
من بازمانده آدم، ذخيرهاى از نوح، برگزيدهاى از ابراهيم و انتخاب شدهاى از محمدصلى الله عليه وآله هستم.
بدانيد! هر كه در كتاب خدا با من به محاجّه برخيزد، من سزاوارترينِ مردم به كتاب خدا هستم. بدانيد! هر كه در سنّت رسول خدا با من محاجّه نمايد، من به سنّت رسول خدا سزاوارترينم.
شما را به خدا سوگند! هر كه سخن را امروز بشنود، به ديگرى كه حاضر نيست برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم - حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا است - از شما مىخواهم كه مرا يارى نماييد و در برابر كسانى كه به ما ظلم كردند، از ما حفاظت كنيد. ما را بيم دادندو به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندند. بر ما جور نمودند و حقمان را سلب كردند و اهل باطل بر ما دروغ بستند.
خدا را! خدا را! ما را در نظر آوريد، ما را رها نكنيد و ياريمان كنيد كه خداى تعالى شما را يارى خواهد نمود».(390)
البته در بيانات نورانى معصومينعليهم السلام خطبههاى ديگرى نيز به آن حضرت نسبت داده شده است.
نيز ] ظهور - بيعت با حضرت مهدىعليه السلام