در بعضى از روايات، اساسىترين ويژگى دوران غيبت كبرى «حيرت و سرگردانى» مردم ذكر شده است؛ بويژه هر چه به ظهور نزديكتر مىشويم، بر شدّت اين حيرت افزوده مىشود. در اين دوران انسانها به جهت فقدان رهبرى الهى، هر چه بيشتر در تحير، سرگردانى، و ضلالت و گمراهى به سر خواهند برد. البته افراد بسيارى نيز با اهتمام جدّى به پرواى الهى، از اين آزمايش به سلامت عبور كرده، ايمان خود را حفظ مىكنند.
عبدالعظيم بن عبد اللَّه حسنى، از امام نهم، از پدرانش حديث كرده كه اميرمؤمنانعليه السلام فرمود: «لِلْقائِمِ مِنّا غَيْبَةٌ اَمَدُها طَويلٌ، كَاَنِّي بِالشّيعَةِ يَجُولُونَ جَوَلانَ النَّعَمِ في غَيبَتِهِ، يَطْلُبُونَ المَرْعى فَلا يَجِدُونَهُ، اَلا فَمَنْ ثَبَتَ مِنهُمْ عَلى دِينِهِ وَلَمْ يَقْسُ قَلبُهُ لِطُولِ اَمَدِ غَيبَةِ اِمامِهِ فَهُوَ مَعى في دَرَجَتي يَوْمَ القِيامَةِ، ثُمَ قالَعليه السلام: اِنَّ القائِمَ مِنَّا اِذا قامَ لَمْ يَكُنْ لِاَحَدٍ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، فَلِذلِكَ تُخفى وِلادَتُهُ وَيَغيبُ شَخْصُهُ»(413)؛ «براى قائم ما غيبتى است كه مدتش طولانى است. گويا شيعه را مىبينم كه در غيبتش چون چهار پايان جولان مىزنند و چراگاه مىجويند و به دست نمىآورند. آگاه باشيد هر كدامشان بر دين خود ثابت بماند و براى طول غيبت امام دلش دچار قساوت نشود، او در روز قيامت در درجه من با من است. سپس فرمود: به راستى قائم ما چون قيام كند، براى كسى در گردن او بيعتى نباشد و از اين جهت است كه ولادتش پنهان و شخص او غايب است».
در برخى روايات اين حيرت و سرگردانى، به خود حضرت مهدىعليه السلام نيز نسبت داده شده است؛ البته نحوه حيرت ايشان با مردم كاملاً متفاوت است. اصبغ بن نباته گويد: «بر اميرالمؤمنينعليه السلام وارد شدم و ديدم در انديشه فرو رفته و با انگشت بر زمين خط مىكشد، پرسيدم: اى اميرالمؤمنين! چرا شما را انديشناك مىبينم و چرا بر زمين خط مىكشيد؟ آيا به زمين و خلافت در آن رغبتى داريد؟ فرمود:
«لاوَاللّهِ ما رَغِبْتُ فيها وَلا فِي الدُّنيا يَوْماً قَطُّ وَلكِنْ فَكَّرْتُ في مَوْلُودٍ يَكُونُ مِنْ ظَهْري الحادى عَشَرُ مِنْ وُلْدي، هُوَ المَهْدِيُّ يَمْلَأُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْرَاً وَظُلْماً، تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَغَيْبَةٌ، يَضِلُّ فيها اَقوامٌ وَيَهتَدي فيها آخَرُونَ»(414) و (415)؛ «لاواللّه! نه به آن و نه به دنيا هيچ روزى رغبتى نداشتهام؛ لكن در مولودى مىانديشم كه از سلاله من و يازدهمين فرزند من است. او مهدى است و زمين را پر از عدل و داد مىسازد؛ همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد. او را حيرت و غيبتى است كه اقوامى در آن گمراه شده و اقوامى ديگر در آن هدايت يابند».
البته اين احتمال وجود دارد كه مقصود از حيرت در اين روايت، سرگردانى مردم باشد؛ ولى از آنجايى كه فرموده براى او غيبت و حيرت - هر دو - هست و غيبت به مهدىعليه السلام نسبت داده شده، بنابراين اين احتمال نيز وجود دارد كه حيرت مربوط به آن حضرت هم باشد.
چرا كه حيران به كسى مىگويند كه در كار خود گشايشى نمىبيند(416) و حضرت مهدىعليه السلام نيز در دوران غيبت چنين است. همچنين ام هانى ثقفيه گويد: بامداد خدمت سرورم امام محمدباقرعليه السلام رسيدم و گفتم: اى آقاى من! آيهاى از كتاب خداى تعالى بر دلم خطور كرده است و مرا پريشان ساخته و خواب از چشمم ربوده است، فرمود: اى ام هانى! بپرس، گويد: پرسيدم: اى سرورم! اين قول خداى تعالى «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ* الجَوارِ الكُنَّسِ»(417) فرمود: «نِعْمَ المَسْأَلَةُ سَأَلْتِني يا اُمَّ هانىُّ هذا مَوْلُودٌ في آخِرِ الزَّمانِ هُوَ المَهْدِىُّ مِنْ هذِهِ العِتْرَةِ، تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَغَيْبَةٌ يَضِلُّ فيها اَقوامٌ، وَيَهْتَدي فيها اَقْوامٌ، فَياطُوبى لَكِ اِنْ اَدرَكْتِهِ، وَيا طُوبى لِمَنْ اَدرَكَهُ»(418)؛ «اى ام هانى! خوب مسألهاى پرسيدى، اين مولودى در آخِرُالزّمان است. او مهدى اين عترت است و براى او حيرت و غيبتى خواهد بود كه اقوامى در آن گمراه شوند و اقوامى نيز هدايت يابند و خوشا بر تو اگر او را دريابى و خوشا بر كسى كه او را دريابد».
نيز ] غيبت،