درس هایی از نهج البلاغه، خطبه 027

حسین علی منتظری

نسخه متنی -صفحه : 10/ 10
نمايش فراداده

انگيزه ايراد خطبه

اين بود مقدمه كوتاهي بر اين خطبه، اينك به انگيزه ايراد اين خطبه بپردازيم. هنگامي كه معاويه در مقابل حضرت امير(ع) سرسختي كرد, خويشاوندانش به او گفتند: به كوفه حمله كن و با علي جنگ كن و حكومت او را از بين ببر! معاويه گفت: حمله به كوفه مؤونه و خرج زيادي لازم دارد، ما به شهرها و بلادي كه تحت تسلط حكومت علي است, حمله مي‌كنيم, مردم را مي‌كشيم اموالشان را غارت مي‌كنيم و در همه‌جا شورش به‌پا مي‌كنيم كه علي تنها با كوفه‌اش بماند. پس از آن اشغال كوفه آسان است.

اين برنامه معاويه بود براي بسط حكومت خود در مقابل حكومت به‌حق اميرالمؤمنين(ع). در درس گذشته نيز تذكر داديم كه معاويه، بسربن ابي ارطاة را براي شورش و خرابكاري به يمن فرستاد، و او هم در مسير خود، كشتارهايي در مكه, مدينه, طائف, نجران, شام و يمن داشت و با سه‌هزار سرباز خود, بيش از 30 هزار نفر از مسلمين را قتل‌عام كرد.

طبق همان برنامه و بنا بر آنچه در تاريخ آمده است, معاويه, سفيان‌بن عوف غامدي را ـ كه از بني‌غامد بوده است ـ مي‌طلبد و به او مي‌گويد: مي‌خواهم نيرويي تهيه كني و به‌سوي شهرهايي كه اطراف فرات است ـ كه اين شهرها زير بار حكومت علي است ـ حركت كني و آنچه در توان داري غارت كني و خراب كني! ولي به كوفه كاري نداشته‌باش!‌ در شهرهايي كه وابسته به حكومت علي است هر چه مي‌تواني خرابكاري كن!

سفيان‌بن عوف با 6000 سرباز ـ كه معاويه شخصاً از اين نيرو سان ديد ـ راه‌مي‌افتد و به طرف شهرهايي كه اطراف فرات بوده راه‌مي‌افتد(حيره و انبار و شهرهاي ديگر), حتي معاويه به او مي‌گويد تا مدائن هم مي‌تواني بروي ولي به كوفه كاري نداشته باش. او هم به اين شهرها مي‌رود و مشغول فساد و خرابكاري و كشتار مي‌گردد.

ابن ابي‌الحديد معتزلي از كتاب ”الغارات“ ابراهيم‌بن محمد ثقفي, اين داستان را به تفصيل نقل كرده‌است. وي تاريخ اين حركت سفيان‌بن عوف غامدي را نقل كرده سپس مي‌نويسد كه معاويه به او گفت: ”انك ان اغرت علي الانبار و اهل المدائن فكانك اغرت علي الكوفة“ ـ اگر به شهر انبار ـ كه شهري در كنار شط فرات است ـ يورش بردي و غارت كردي, مثل اين است كه به كوفه يورش برده‌اي. سپس مي‌گويد: ”يا سفيان, ان هذه الغارات علي اهل العراق ترعب قلوبهم و تفرح كل من له فينا هوي منهم“. ـ اين حمله‌ها و يورش‌هاي تو, دل مردم عراق را مي‌لرزاند, و هر كس از ما باشد و از دوستان ما باشد خوشحال مي‌شود. سپس مي‌گويد: ”فاقتل من لقيت ممن ليس هو علي مثل رأيك“ هر كس را ملاقات كردي كه با تو همراه نيست و از شيعيان علي است, او را بكش! ”و اخرب كل ما مررت به من القري“. و بر هر روستايي رد شدي آنجا را خراب كن!‌ او هم همان كاري را كرد كه امروز صدام مي‌كند: روستاها و مناطق كرمانشاه و ايلام و خوزستان را خراب كرد و از بين برد.

اين دستورهاي معاويه را با چه منطقي مي‌توان پذيرفت؟! ”و احرب الاموال“ دستور مي‌دهد كه اموال مردم را غارت كن. ”فإن حرب الاموال شبيه بالقتل“ ـ زيرا مال مردم بردن همانند كشتن آنان است. ”و هو اوجع للقلب“ ـ اگر اموال آنها را غارت كني و خودشان زنده باشند, بيشتر دلشان درد مي‌آيد.

سفيان‌بن عوف غامدي را كه حضرت امير در اين خطبه او را به‌عنوان ”ابو غامد“ تعبير مي‌كند, ارتش را برمي‌دارد و به اين شهرها از جمله شهر انبار مي‌آيد, در شهر انبار ”حسان‌بن حسان بكري“ نماينده اميرالمؤمنين(ع) را به شهادت مي‌رساند و اموال زيادي را غارت مي‌كند و حتي گوشواره‌ها را از گوش زن‌ها درمي‌آورند, نه به مسلمان‌ها رحم مي‌كنند و نه به زن‌هاي مسيحي و يهودي كه در پناه اسلام بودند.

حضرت امير(ع) كه از اين واقعه دردناك سخت متأثر مي‌شود, اين خطبه را انشاء مي‌كند و مردم را دعوت به جهاد مي‌نمايد و اظهار ناراحتي و نگراني مي‌كند كه هر وقت آنها را دعوت به جهاد مي‌كند يا مي‌گويند هوا سرد است, زمستان است! و يا مي‌گويند هوا گرم است, تابستان است! و خلاصه زير بار نمي‌روند, ذلت را براي خود مي‌خرند, در خانه‌هاي خود مي‌مانند تا دشمن بيايد و به آنها حمله كند! اين خطبه از خطبه‌هاي جالب نهج‌البلاغه است درباره جهاد.

پاسدار اسلام: به علت طولاني بودن مقدمه تفسير خطبه 27 نهج‌البلاغه را به ماه آينده موكول مي‌نماييم ـ انشاءالله.