شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 27
نمايش فراداده

ديگر اينكه خواه افعال طبيعت را صاحب غايت بدانيم يا نه ، و خواه خود طبيعت را داراي درجه اي نازل از شعور بدانيم يا ندانيم آيا در پيوستگي طبيعت يك نوع نظام و هماهنگي وجود دارد كه الزاما ما را وادار به اعتراف اين مطلب كند كه اجمالا توجه به هدف در طبيعت از ناحيه ء خود طبيعت و يا قوه اي كه طبيعت در تسخير او است وجود دارد ؟ و يا چنين نظامي وجود ندارد ؟ و به عبارت ديگر آيا نظام شگفت انگيز موجود را از راهي غير از راه علت غائيه مي توان توجيه كرد يا نه ؟ غايت فعل چيست و گاهي به فاعل نسبت داده مي شود و گفته مي شود غايت فاعل چيست ( 1 ) . اگر به فعل نسبت داده شود معني اش اين است كه آن فعل متوجه به سوي چيزي است كه آن چيز ، كمال آن فعل محسوب مي شود . به عبارت ديگر آن فعل طبعا و ذاتا به سوئي روان است و جهت داراست و آن سوي و آن جهت متمم و مكمل وجود آن فعل است .

مثلا درخت كه حركت و رشد مي كند به سوئي مي رود و متوجه به سوئي است كه آن سوي و آن جهت ، كمال و فعليت ما بالقوه ء درخت محسوب مي گردد . و اگر احيانا موجود ديگري از آن منتفع گردد بدان جهت است كه كمال آن درخت به اين است كه به آن موجود ديگر متحول گردد ، يعني تبدل به آن موجود ديگر در مسير حركت آن درخت واقع است والا صرف اينكه موجود ديگري از آن منتفع گردد بدون آنكه آن درخت در مسير طبيعي خود متوجه به سوي جذب شدن در موجود ديگر و متحول شدن به آن باشد ، غايت و علت غائي آن درخت

1 - غايت اگر به فعل نسبت داده شود به معني اين است كه اين فعل ، به سوئي روان است ، يعني في حد ذاته نوعي حركت است و لااقل از قوه به فعل رسيدن است و اين فعل با داشتن نيروئي باطني به سوئي روان است و آن سوي متمم و مكمل آن فعل است ، اين فعل جهت و نهايت دارد و به عبارت ديگر ما اليه الحركه دارد ، اما نه ما اليه حركه الفاعل بلكه ما اليه حركه الفعل . و اما اگر به فاعل نسبت داده شود مفهوم ما لاجله و ما اليه حركه الفاعل دارد . اكنون اگر فرضا فاعل را متحرك ندانيم يا فعل را از نوع حركت ندانيم نظير جواهر - بنابر عدم قول به حركت جوهريه - بايد تحليلا و عقلا اين معني صادق باشد ، در اينجا است كه اشكالاتي پيش مي آيد :

1 - طبيعت ، هدف ندارد .

2 - در انسان ، عبث هست .

3 - در مورد خداوند ، مالاجله معني ندارد .

4 - در مورد اتفاقات طبيعي ، هدف بالامقدمه صورت مي گيرد .