شرح منظومه جلد 2
لطفا منتظر باشید ...
تنها به وسيله هدفگيري يعني تصور و تصديق غايت بايد از نقص به كمال و از قوه به فعل برسد ؟ مشاهده و مطالعه درباره انسان ثابت مي كند كه انسان در موارد خاصي بدون هدف و غايت كارهاي را انجام مي دهد ، يعني اراده اش بدون غايت و هدف از قوه به فعليت مي رسد . اين موارد همان ها است كه به نام " عبث " خوانده مي شود . پس بطور خلاصه در اينجا سه اشكال وجود دارد :الف - برخي علت ها و فاعل ها فاقد شعور و ادراك اند ، مانند طبيعت بي جان چگونه مي توان گفت آنها كار خود را براي هدف و غايتي انجام مي هند ؟ب - برخي از فاعلها و علت ها به عقيده ء خود حكماي الهي ما فوق ماده و طبيعت مي باشند و آنچه فعليت و كمال ممكن است براي آنها حاصل شود حاصل است ، مانند ذات باري و پاره اي عقول مجرده ، نمي توان گفت اين چنين موجوداتي كار خود را براي هدف و غايتي انجام مي دهند . زيرا فاعل و علتي كار خود را براي هدف انجام مي دهد كه بخواهد به آن هدف برسد ، يعني وجود ناقص خود را به آن وسيله تكميل كند و اين درباره ء فاعلي كه آنچه در امكان دارد برايش حاصل است معقول نيست .ج - اصل عليت غائيه حتي در مورد كارهاي ارادي انسان و حيوان نيز كليت و عموميت ندارد ، زيرا برخي كارهاي انسان از روي اراده صادر مي شود و در عين حال هدف ندارد و آنها همان ها است كه " عبث " ناميده مي شوند ( 1 ) .