فريده ء اول در احكام ذات واجب - شرح منظومه جلد 2

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

شرح منظومه - جلد 2

مرتضی مطهری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

. ولي فرض اين است كه حقيقت وجود ، ثاني ندارد ( ليس في الوجود غير حقيقه الوجود ديار ) ، پس اگر قائم به چيزي باشد بايد قائم به چيزي باشد بايد قائم به خود باشد . پس حقيقت وجود ، ماورائي ندارد تا قائم به آن ماوراء باشد . پس حقيقت وجود ، واجب است ، حاجي هم مي گويد :




  • ثم الوجود ان كان واجبا فهو
    و مع الامكان قد استلزمه



  • و مع الامكان قد استلزمه
    و مع الامكان قد استلزمه



با اين بيان روشن شد كه فيلسوف ، كه با ديد فيلسوفانه در جهان هستي تامل كرده و انديشه دقيق و رقيق فلسفي را بكار مي اندازد ، آنچه را كه در قدم اول كشف مي كند حقيقت وجوبيه است و پس از آن بايد در جستجوي ممكنات برآيد و اگر بخواهد همان سير عقلاني فلسفي را ادامه دهد ناگزير است از اينكه ذات واجب الوجود را پله و نردبان قرار دهد براي اثبات وجود ممكنات . ولي البته از نظر فيلسوف ، ممكنات به منزله ثاني وجود پروردگار نيستند ، بلكه از قبيل شئون و تجليات ذات پروردگارند ، كه اگر چه آنها در مرتبه ذات حق نيستند ولي ذات حق در مرتبه آنها است . هو معكم اين ما كنتم . ( سوره حديد - آيه 4 ) ما يكون من نجوي ثلثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم .

( سوره ء مجادله - آيه 7 ) اين برهان ، دو ويژگي دارد . يكي اينكه نيازي به استناد به امتناع دور و تسلسل نيست و فرضا هم كسي در امتناع دور و تسلسل ترديد داشته باشد در اين برهان خللي وارد نمي شود . و ديگر اينكه هيچ شيئي از اشياء و هيچ مخلوقي از مخلوقات واسطه براي اثبات ذات واجب الوجود قرار نگرفته است . و به عبارت ديگر عالم واسطه ء اثبات ذات حق قرار نگرفته است .

و اين است مفهوم فلسفي جمله معروف مولي الموحدين علي عليه السلام : يا من دل علي ذاته بذاته و تنزه عن مجانه مخلوقاته ( دعاي صباح ) اي كسي كه ذاتش دلالت كند بر ذاتش و منزه است از مجانست مخلوقاتش.

فريده ء اول در احكام ذات واجب

مشتمل بر : غرر

1 : در اثبات ذات واجب غرر

2 : در توحيد حق تعالي غرر

3 : شبهه ابن كمونه و رفع آن

غرر1 در اثبات وجود حق تعالي




  • ماذاته بذاته لذاته
    موجود الحق العلي صفاته



  • موجود الحق العلي صفاته
    موجود الحق العلي صفاته



آن چيزي كه ذاتش نه به تبع شي ئي ديگر و نه به علت ديگر و نه به علت ديگر موجود است ، ذات حق برين صفات است شرح : در اين بيت ، كه بحث الهيات بالمعني الاخص آغاز مي شود مفهوم واجب الوجود تعريف شده است بديهي است هر موضوعي كه در صدد اثبات يانفي آن هستيم لازم است اول آن را در ذات خويش مشخص سازيم تا چيز ديگري به نام او و به جاي او مورد نفي و اثبات ما قرار نگيرد . حالت انسان هنگام نفي و يا اثبات چيزي حالت تيرانداز است كه قبل از هر چيزي بايد درست نشانه گيري كند و بديهي است كه اگر نشانه گيري از اول غلط باشد ماهرترين تيرانداز هم خطا مي كند . بلكه هر چه ماهرتر باشد به خطا نزديكتر است ، و اگر صد در صد نشانه زن باشد ، صد در صد خطا مي كند . مقصود از واجب الوجود چيست ؟ البته مفهوم لفظي اين كلمه روشن است . واجب الوجود يعني آنچه وجودش ضروري است ، در مقابل ممكن الوجود كه فقط امكان وجود دارد . تصور هر كسي درباره ء خدا اين است كه موجودي است كه محال است كه نباشد ، ضرورتا و لزوما بايد باشد . ولي اگر از مفهوم لفظي اين كلمه بگذريم ناچار بايد عميق تر بينديشيم و ببينيم ملاك وجوب وجود چيست ؟ تفاوت واجب الوجود با ممكن الوجود در چيست ؟ چرا اين واجب الوجود است و آن ممكن الوجود ؟ و آيا واجب الوجود عبارت است از " موجود خود ساز و خود ساخته " و " خودسامان " .

يعني موجودي كه سازنده و سامان دهنده ء خويش است ؟ و قهرا اگر اين تصور درست باشد در آن صورت واجب الوجود از آن جهت واجب الوجود است كه خود ، سازنده ء خود است . عليهذا واجب الوجود مانند هر موجود ديگر " لميت " و " چرائي " دارد ولي لميت و چرائي او در وجود خودش نهفته است و خود نياز خود را بر طرف كرده است و به عبارت ساده تر خودش خالق و صانع و پديد آوردنده خودش است . بر خلاف موجودات ديگر كه نيازشان به وسيله موجود ديگر كه علت ناميده مي شود برآورده شده است و لميت و چرائي آنها در وجود آن ديگري نهفته است . تصور ديگر درباره ء واجب الوجود عبارت است از : " پديداري بي پديده آورنده " يعني واجب الوجود مانند هر موجودي ديگر ، " پديد " آمده است ولي پديده آورنده ندارد نه خودش پديد آورنده ء خودش است و نه غير خودش ، بنابراين تعريف و تصور ، وجود واجب الوجود ، استثنائي است در قانون عليت . يعني هر پديد آمده اي علتي دارد الا واجب الوجود كه پديد آمده ء بدون علت است . بر خلاف تعريف اول كه استثنائي در قانون عليت نيست بلكه فرض شده كه خودش نسبت به خودش ، هم علت است و هم معلول .

ما در كلمات بسياري از دانشمندان مادي وقتي كه خوب دقت مي كنيم مي بينيم تصورشان از واجب الوجود به يكي از دو شكل بالا است ( 1 ) اين تصورات و تعريفات ، ناشيانه و جاهلانه است . ما اگر بخواهيم تعريف نسبتا دقيقي پيدا كنيم بايد آن را از زبان خود الهيون بشنويم . آنچه نزد همه الهيون مسلم است اين است كه ذات واجب الوجود ذاتي است بي نياز و كامل الذات و بسيط . مفهوم " ساخته شدن " و " پديد آمدن " در او راه ندارد . او قائم به ذات و قيوم جهان و تكيه گاه جهان است البته هر دسته از الهيون از نظر به دست دادن ملاك بي نيازي و كمال ذاتي واجب الوجود و همچنين از نظر به دست دادن ملاك نياز و نقصان مخلوقات و معلولات او روي جهت خاصي تكيه مي كنند .

متكلمين به علت خاصي كه بعدا توضيح خواهيم داد تكيه شان از نظر ملاك بي نيازي و كمال ذات واجب الوجود بر روي مفهوم " قديم " و " ازلي " است ، تصور متكلمين از ذات حق كه ملازم است با بي نيازي و كمال ، مساوي است با ذات قديم و ازلي . يعني ذاتي كه هميشه بوده و هيچگاه نبوده كه نبوده است . از نظر متكلمين " قدم " مساوي است با " وجوب وجود " و " امتناع عدم " . ولي جمهور فلاسفه مفهوم قديم را براي معرفي ذات حق و به دست دادن ملاك بي نيازي و كمال ذاتي حق كافي نمي دانند . از نظر آنها اين كه ذات حق قديم است مطلب درستي است ولي قديم مساوي با ذات حق نيست ، . مانعي نيست كه برخي مخلوقات و معلولات ذات حق نيز قديم باشند . به عقيده ء آنها عقول قاهره و همچنين ماده المواد هم قديم اند و هم معلول و مخلوق ، فلاسفه روي خود مفهوم وجوب وجود تكيه مي كنند و مي گويند واجب الوجود عبارت است از ذاتي كه

1 - رجوع شود به كتاب " علل گرايش به ماديگري " از همين مولف ، بخش علت نخستين .

/ 71