خدا شناسي
اولين مسئله اي كه در الهيات بمعني الاخص با آن مواجه مي شويم مسئله اثبات خدا از طريق فلسفه است . مقدمتا بايد بدانيم كه در اين جا فقط از طريق فلسفه به اثبات وجود خدا مي پردازيم نه از راه هاي ديگر . البته بشر تنها از طريق فلسفه در جستجوي خدا نبوده است و تنها از اين راه به وجود خداوند پي نبرده است بلكه راه هاي ديگري نيز براي وصول به اين مقصود داشته است .1 - راه دل و ضمير يا راه فطرت و حس خداجوئي
بشر همه چيز را به وسيله عقل درك نكرده است و همه چيز را هم به حكم عقل تعقيب و جستجو ننموده ، آن چه عقل و علم و كاوشهاي آگاهانه در دسترسي بشر قرار داده است قسمتي از يافته هاي بشري است و فعاليت هاي تدبيري تحت راهنمائي فكر و انديشه قسمت كمي از فعاليتهاي انساني به شمار مي رود . بسياري از يافته هاي بشر و بسياري از فعاليت هاي او به حكم غريزه و نداي ضمير و وجدان است ، همچنان كه تقريبا همه يافته ها و فعاليت هاي حيوان بالخصوص حشرات به حكم غريزه است . زنبور عسل هرگز از راه عقل و علم و استدلال و تجربه و آزمايش و تعليم و تعلم عمليات حيرت انگيز خود را نياموخته است . در انسان ، لبهاي كودك درآغاز تولد بدون فكر و انديشه قبلي در جستجوي پستان مادر حركت مي كند . حيوان و انسان پس از بلوغ بدون آن كه نيازمند به تذكر و تعليم و تعلم باشند به سوي جنس مخالف جذب مي شوند .روح انسان هر چند وحشي باشد مجذوب زيبائي و جمال مي گردد . فطرت خداجوئي و خداطلبي و خداستائي و خداپرستي در عمق وجدان بشر وجود دارد . فرضا خداي يگانه را نيابد موجود ديگري به جاي او براي اين كار انتخاب مي كند . ظاهرا قرآن كريم اولين كتابي است كه مسئله فطرت خداجوئي و خداطلبي و خداپرستي انسان را به طور صريح عنوان كرده است . فاقم وجهك للذين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها ( سوره روم - آيه 30 ) امروز اين مسئله در ميان فلاسفه و روان شناسان جاي بسيار شايسته اي پيدا كرده است افراد بزرگي نظير اينشتاين ، ويليام جيمز ، الكسيس كارل ، برگسون ، يونگ و غير هم از آن دفاع كرده اند ، كه در اينجا مجال پرداختن به آن نيست ( 1 ) .2 - راه خلقت يا راه آثار
جهان و مخلوقات همواره آينه خدا نماي بشر بوده است . انسان كه با جهان روبرو مي شود به حكم قدرت تعقل و تفكري كه در او هست از سه جهت مختلف انديشه اش متوجه واجب الوجود مي گردد و ما به طور اجمال واختصار به1 - رجوع شود به جلد پنجم " اصول فلسفه و روش رئاليسم " .