شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 63
نمايش فراداده

1 - در عالم انواع حركات ، از قبيل حركات ايني و كمي و كيفي وجود دارد . مثلا حركات ستارگان و زمين ، به دور خورشيد ، " ايني " است ، رشد گياهان و حيوانات ، حركت " كمي " است ، و تغييرهائي كه در رنگ و بو و طعم و خاصيت اشياء پيدا مي شود ، حركت " كيفي " است . خلاصه اينكه وجود حركات را در عالم ، نتوان انكار كرد ، و فرضا نگوئيم : - سراسر عالم ، " حركت " است ، و نيز فرضا نگوئيم : عالم ، يك " واحد حركت " است ، نخواهيم توانست وجود حركت را در عالم انكار كنيم .

2 - حركت ، نيازمند به قوه ء محركه اي است كه مباشر و ملازم و مقارن با حركت باشد . همچنان كه در مبحث علت و معلول از امور عامه گفته ايم " قانون جبر " كه در فيزيك مطرح است ، ناقض اين اصل فلسفي نيست .

3 - در محل خود ، ثابت شده است : علت طبيعي حركت ، بايد خود متغير و متحرك باشد . يعني طبيعت نمي تواند مبدا تغيير واقع گردد ، مگر آنكه خود متغير باشد ، و قانون " عله المتغير متغير " درباره علل طبيعي ، صد درصد صادق است .

4 - همچنان كه در محل خود ثابت است : تسلسل علل غير متناهيه محال است ، يعني سلسله علل ، همواره بايد منتهي به علتي بشود كه آن علت ، معلول نباشد . بنابر مقدمات فوق ، حركاتي كه در عالم وجود دارند ، از وجود يك سلسله نيروها كه مبداء آن حركات مي باشند ، حكايت مي كند ، آن نيروها به حسب فرض عقل يا نيروي طبيعي هستند و يا ماوراي طبيعي . اگر نيروها ، ماوراء طبيعي باشند ، پس مادر گام اول به ماوراء طبيعت رسيده ايم . اما اگر آن نيروها ، طبيعي باشند - كه واقعا هم ، چنين است زيرا در محل خود ثابت شده كه محال است ، حركات ظاهري اين عالم ، مستقيما از ماوراي طبيعت ( ماوراء الطبيعه ) نشات گيرند - به حكم اينكه قواي طبيعي ، بايد متغير باشند پس خود نيازمند به نيروهاي ديگري هستند ، كه در خود اين ها حركت و تغيير ايجاد كند ، و باز نقل كلام مي شود به قوائي كه مبداء تغيير در اين قوا هستند و بالاخره در نهايت امر بايد معتقد شويم كه همواره در بن و ريشه عالم ، قوه و يا قواي ثابت و ماوراء الطبيعي ، كه همه حركات از آنجا ناشي مي شود ، وجود دارد . و اين همان برهان محرك اول ارسطوئي است ( 1 ) . . . راه حركت به نحوي كه گفته شد ، يك راه عمومي است . يعني آنچه مبداء استدلال است ، همه حركاتي است كه در عالم هست ، و هر يك از حركات عالم ، صلاحيت دارند كه مبداء استدلال قرار گيرد . ولي اين راه را به نحوي خاص نيز مي توان طي كردو آن از راه حركت نفس است از حد " عقل هيولاني " به حد " عقل بالفعل " .

و از حد " عالم بالقوه " ، به حد " عالم بالفعل " . و به عبارت بهتر : ازحد " عالم قلاني بالقوه " ، به حد " عالم عقلاني بالفعل " . حاجي سبزواري در " شرح منظومه " اين مطلب را به نحوي بيان كرده است كه استدلال جداگانه اي ، غير از آنچه گفته شد به شمار نمي رود ، ولي ما به نحوي تقرير

1 - اين برهان به تفصيل در درسهاي " اسفار " استاد شهيد كه در حوزه علميه قم مي فرمودند تقرير گرديده است كه انشاء الله آن درسها ضمن " مقالات فلسفي " استاد منتشر خواهد شد . ( ناشر )