شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 64
نمايش فراداده

مي كنيم كه استدلال جداگانه اي به شمار مي رود . قبل از بيان اين مطلب تذكر چندمقدمه در اينجا لازم است : مقدمه اول : در محل خود ثابت شده است كه : هر پديده اي كه در عالم حادث مي گردد قبلا قوه آن پديده ، يعني استعداد و امكان استعدادي آن موجود بوده است . حكماء ثابت كرده اند كه : " كل حادث مسبوق بقوه و ماده تحملها " از اين روي هر حدوث و پيدايشي ، نوعي خروج شي ء از قوه و استعداد به حد فعليت و كمال است . مقدمه دوم : و نيز در محل خود ثابت شده است كه ماهيت حركت عبارت است از : خروج شي ء از قوه به فعليت ، تدريجا . و باز ثابت شده است كه در طبيعت همه چيز تدريجا از قوه به فعليت ، خارج مي گردد پس همه پديده ها از طريق حركت به وجود مي آيند . مقدمه سوم : همچنان كه قبلا اشاره شد : حركت نيازمند به محرك است و خروج شي ء از قوه به فعليت ( هر چند فرض كنيم دفعي باشد نه تدريجي ) نيازمند به مخرج است . مقدمه چهارم : اين مطلب معلوم است كه فاقد كمال ، نمي تواند معطي كمال باشد و به قول معروف :


  • كهنه ابري كه بود ز آب تهي كي تواند كه كند آب دهي ؟

  • كي تواند كه كند آب دهي ؟ كي تواند كه كند آب دهي ؟

يك موجودي كه در مرتبه پائين تر است ، امكان ندارد كه بتواند وجود را قي تر را افاضه كند و ببخشد . و از طرفي مي دانيم كه : علم و ادراك و تفكرات و تعقلات ، خصوصا با توجه به اصل اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول ، در درجه تكامل يافته وجود است .

پس از اين مقدمات مي گوئيم : نفس انسان در آغاز كار يعني مرحله جنيني و نوزادي ، از نظر عالم بودن ، و عاقل بودن و عالم عقلاني بودن يك موجود بالقوه است . يعني اين معاني را در درجه استعداد و امكان دارد ، نه در درجه فعليت و كمال . و در مراحل بعدي تحت تاثير يك سلسله عوامل از قبيل مشاهدات حسي و تجارب و آزمايشات ، و تحت تاثير عوامل تعليمي و تربيتي به صورت عالمي عقلاني در مي آيد ، و جهاني مي گردد از " انديشه " كه در گوشه اي نشسته است ( 1 ) .


  • [ 1 - هر آنكس زدانش بزد توشه اي جهاني است بنشسته در گوشه اي

  • جهاني است بنشسته در گوشه اي ] جهاني است بنشسته در گوشه اي

سخن در اين است كه اين علوم و ادراكات و معقولات ازكجا پيدا شد و سرمنشائش از كجا بود واز چه منبع و ماخذي ظهور كرد ؟ آيا ديدن و شنيدن كه از نظر مادي و فيزيكي چيزي جز " تابش نور " بر اعصاب باصره و تموج هواي مجاور سامعه نيست ؟ آيا اين امور كه در مرتبه ذات خود فاقد درجه وجودي علم و عقل مي باشند ، مي توانند افاضه كننده علم و عقل برجان ما باشد ؟ و يا اين كه اينها صرفا يك سلسله علل اعدادي مي باشند ؟ يعني استعداد نفس ما را بيشتر مي كنند و اما نور عقل و علم ، چيز ديگري است ، و از خورشيد معنوي كه در ذات خود ، عين علم و عقل و ادراك است افاضه مي شوند ؟ شك نيست كه سخن دوم درست است ، يعني عوامل مادي كه از طريق حواس ما بربدن ما اثر مي گذراند . براي خروج نفس ما از حد امكان و استعداد عالم عقلاني ( عقلي ) بودن ، به حد فعلت آن ( عالم عقلي بالفعل ) كافي نيست . مي توانيم اين مطلب را با بياني ساده چنين بگوئيم : ما مي بينيم كه در جهان ، عقل و علم و انديشه وجود دارد و لااقل در انسان ها وجود دارد و ممكن نيست كه در جهان كانوني از علم و عقل وانديشه وجود نداشته