شرح منظومه

مرتضی مطهری

جلد 2 -صفحه : 71/ 67
نمايش فراداده

به نام " سطح " و كميت متصل سه بعدي را به نام " جسم تعليمي " مي خوانند . آنچه آنها آن را جسم تعليمي مي خوانند به منزله عرضي است كه عارض جسم طبيعي شده است سخن در فرق ميان جسم طبيعي و جسم تعليمي زياد است و از بحث ما خارج است . مقصود اين است كه آنچه اكنون مورد بحث است همين جوهر جسماني است كه در مقابل ما قرار دارد و فضاي مقابل ما را تشكيل داده است و با نام هاي مختلف آب ، خاك ، هوا ، زمين ، ستاره ، خورشيد و غيره خوانده مي شوند ، همه اين اشياء كه نام برديم در يك جهت با يكديگر شركت دارند و آن اينكه جوهري هستند قابل ابعاد سه گانه . بحث در اين است كه اين جوهر قابل ابعاد سه گانه كه در همه جا مي بينيم و اندازه گيري مي كنيم چيست ؟ طبق تقسيم بندي ئي كه در كتاب منظومه آمده است مجموع عقائد و آراء در حقيقت جسم طبيعي عبارت است :

1 - جسم طبيعي مركب است از مجموعه اي از ذرات كه خود آن ذرات جسم نيستند ، يعني طول و عرض و عمق ندارند و به همين دليل انقسام نمي پذيرند ، نه انقسام ذهني و رياضي و نه انقسام خارجي و عملي . اين ذرات ذي وضع هستند ، يعني قابل اشاره حسيه مي باشند ، به عبارت ديگر مي توان با اشاره جسماني نشان داد كه مثلا در مقابل من قرار گرفته يا در طرف راست من و يا در طرف چپ من ، ولي چون اين طرف و آن طرف ، پشت ورو ، سطح و داخل ، طول و عرض و عمق ندارند حتي ذهن نمي تواند در عالم خود براي آنها دو جزء فرض كند تا چه رسد به عمل و خارج . متكلمين اسلامي طرفدار اين نظريه اند . و اين اجزاء را با اين خصوصيات جزء لا يتجزي و گاهي جوهر فرد مي نامند .

طبق اين نظريه ، جسم كه خود قابل طول و عرض و عمق است از چيزهائي فراهم شده كه فاقد طول و عرض و عمق مي باشند ، به عبارت ديگر از لا جسم ( ولي لاجسمي كه قابل اشاره حسيه هست ) جسم به وجود آمده است .


  • مع انتهائها لدي الجمهور او لا لدي النظام في المشهور

  • او لا لدي النظام في المشهور او لا لدي النظام في المشهور

با قول به اينكه آن اجزاء متناهي مي باشند - به عقيده جمهور متكلمين - يا متناهي نمي باشند - طبق عقيده نظام - آنچنان كه اين راي از او مشهور است شرح : متكلمين كه جسم را مركب از اجزاء لا يتجزي مي دانند ، معمولا آن اجزاء را محدود و متناهي مي دانند . يعني مثلا مي گويند كه يك سانتي متر مكعب آب از عدد بسياري از اجزاء درست شده است ولي آن عدد محدود است و يك عدد معين است و بنابر اين دو سانتي متر مكعب آب از اجزائي تشكيل شده است كه از نظر عدد دو برابر اجزائي است كه در يك سانتي متر مكعب وجود دارد . ولي به نظام كه يكي از متكلمين زبر دست و شاگرد هشام بن الحكم است نسبت داده شده كه گفته است همواره اجزائي كه يك جسم را تشكيل مي دهند نامتناهي مي باشند .

هر چند نمي توان اين نسبت را صد درصد جدي تلقي كرد .

2 - قول دوم آن است كه جسم طبيعي مركب است از مجموعه اي از ذرات كوچك غير قابل شكست ، يعني آن ذرات عملا قابل تقسيم نمي باشند ولي داراي طول و عرض و عمق مي باشند و به عبارت ديگر خود آن ذرات جسمند نه لاجسم . آن ذرات چون جسمهاي كوچكي هستند كه داراي اين طرف و آن طرف ، و پشت ورو ، و سطح و داخل مي باشند . به عبارت ديگر آن ذرات از نظر ذهني و رياضي قابل تقسيم مي باشند ولي از نظر عملي و خارجي تقسيم ناپذيرند . يعني محال است كه شكسته يا سائيده شوند و يا به نحوي از انحاء به دو قطعه منقسم شوند . ذيمقراطيس حكيم مشهور يوناني كه به حكيم خندان معروف است طرفدار اين نظريه است . حكماء قديم ذرات ذيمقراطيس را " ذرات صغار صلبه " تعبير مي كردند . بيت ذيل ناظر به اين عقيده است :


  • و قيل اجرم صغار مبدؤه ليس يفك و همنا يجزؤه ( 1 )

  • ليس يفك و همنا يجزؤه ( 1 ) ليس يفك و همنا يجزؤه ( 1 )

و گفته شده است كه جرمهاي كوچك مبدء جسم طبيعي هستند اين اجرام كوچك قابل دو قطعه شدن نمي باشند ولي ذهن ما در ظرف خود آنها را تجزيه مي كند شرح : شرح اين بت همان است كه قبلا توضيح داديم . 3 - قول سوم قول جمهور حكماء است كه از زمان سقراط به بعد تا قرن نوزدهم ، عموم حكماء و فلاسفه چنين عقيده و نظريه اي داشته اند و آن اينكه جسم طبيعي نه مركب است از اجزاء لا يتجزي و نه مركب است از اجرام كوچك ذيمقراطيسي ، بلكه جسم طبيعي پيوسته است .

يعني اين اجسام كه ما آنها را با نام هاي آب و خاك و سنگ و چوب مي خوانيم و هر كدام داراي طبيعت مخصوص به خود مي باشند وبه موجب آن طبيعت مخصوص ، آثار مخصوص به خود دارند و نام مخصوص به خود گرفته اند ، يك واحد پيوسته اند نه يك مجموعه از اجزاء ذرات . ما اين اجسام را به صورت يك امر واحد ممتد مي بينيم نه به صورت يك عده اشياء كه پهلوي هز قرار گرفته و سر به هم داده باشند . به عقيده حكماء واقعيت هم همانطور است كه با چشم خود مي بينيم و بالامسه خود احساس مي كنيم .

1 - در مصراع دوم، بعد از كلمه "يفك" از نظر تكميل معني يك "لكن" در تقدير است .