اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 17
نمايش فراداده

خرسى از حرص طعمه بر لب رود

  • نكنى خوك را ز جهل، خيال گر تو گويي ستوده نيست بسى گويم آري، ولى بدانديشى جز بدى و ددى نداند هيچ خرس يا خوك اگر نهندش نام اى خدا دل گرفت ازين سخن ام زين سخن مهر بر زبانم نه از بدى و ددي، مده سازم از بدى و ددي، مده سازم
  • خيكى از شهد ناب، مالامال كه نهى خرس و خوك نام كسي كه ش نباشد بجز بدى كيشي، مركب بخردى نراند، هيچ، باشد آن خرس و خوك را دشنام چند بيهود گفت و گوى كنم؟ هر چه مذموم، از آن امانم ده وز بدان و ددان رهان بازم وز بدان و ددان رهان بازم