اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 28
نمايش فراداده

رفتن معتمر و عتيبه به جستجوى ريا

  • با وى اين را بگويم از آغاز اين سخن گفت و از زمين برخاست چون درآمد به خانه، ريا گفت گفت از آن رو كه جمعى از انصار همه يكدل به دوستدارى تو گفت انصاريان كريمان اند از براى چه دوستدار من اند؟ گفت بهر يگانه اى ز كرام گفت من هم شنيده ام خبرش چون كند وعده در وفا كو شد پدرش گفت مي خورم سوگند كه تو را هيچ گه به وى ندهم واقفم از فسانه ى تو و او گفت با وى مرا چه بازارست، نه خيالى ز روى من ديده ست ليك چون سبق يافت سوگندت قوم انصار پاك دينان اند بر مقالاتشان مگردان پشت مكن از منع، كامشان پر زهر نرخ كالا ز حد چون در گذرد نرخ كالا ز حد چون در گذرد
  • آنچه گويد، به مجلس آرم باز غضب آميز و خشمگين برخاست كز چه رو خاطرت چنين آشفت؟ به هوايت كشيده اند قطار يك زبان بهر خواستگارى تو در حريم كرم مقيمان اند وز هواى كه خواستگار من اند؟ عالى اندر نسب، عتيبه به نام نسبتى نيست با كسى دگرش وز جفاى زمانه نخروشد به خدايى كه نبودش مانند نقد وصلت به دامنش ننهم وآنچه بوده ميانه ى تو و او كه از آن خاطر تو دربارست؟ نه گياهى ز باغ من چيده ست به اجابت نمي كنم بندت در زمان و زمين امينان اند رد ايشان مكن به قول درشت گر نمي بايدت، گران كن مهر رغبت از جان مشترى ببرد رغبت از جان مشترى ببرد