اورنگ یکم

نورالدین عبد الرحمان جامی

نسخه متنی -صفحه : 42/ 33
نمايش فراداده

حكايت بر سبيل تمثيل

  • زنگي اى روى چون در دوزخ ننمودى به پيش رويش زشت دو لبش طبع كوب و دل رنجان دهنش در خيال فرزانه ديد آيينه اى به ره، برداشت هر چه از عيب خود معاينه ديد گفت اگر روى بودي ات چون من، خوارى تو ز بدسرشتى توست اگرش چشم تيزبين بودى عيب ها را همه ز خود ديدى مرد دانا به هر چه درنگرد مرد دانا به هر چه درنگرد
  • بيني اى همچو مورى مطبخ لاف كافورى ار زدى انگشت همچو بر روى هم دو بادنجان فرجه اى در كدوى پردانه بر تماشاى خويش ديده گماشت همه را از صفات آينه ديد صد كرامت فزودي ات چون من بر ره افگندنت ز زشتى توست گفت و گويش نه اينچنين بودى طعن آيينه كم پسنديدى عيب بگذارد و هنر نگرد عيب بگذارد و هنر نگرد