فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام

عباس قمی

جلد 1 -صفحه : 157/ 144
نمايش فراداده

پس فرمود: مادر ((اسماعيل ))(ع ) كنيزى بود از براى مادر ((اسحق )) و با آنكه مادر كنيز بود، حق تعالى او را مبعوث بنبوت فرمود و قرار داد او را پدر عرب و بيرون آورد از صلب او پيغمبر خاتم ، خير البشر صلوات الله عليه و آله . اينكه تو مرا بما در طعن ميزنى و حال آنكه من فرزند ((على )) و ((فاطمه )) عليهماالسلام ميباشم . پس بپا خواست و اشعارى خواند كه صدرش اين بيت است :


  • شرده الخوف وازرى به كذاك من يكره حر الجلاد

  • كذاك من يكره حر الجلاد كذاك من يكره حر الجلاد

پس از نزد ((هشام )) بيرون شد و بجانب كوفه برفت . قرآء و اشراف كوفه با او بيعت كردند. پس ((زيد)) خروج كرد و ((يوسف بن عمر ثقفى )) عامل عراق از جانب ((هشام )) حرب او را آماده گشت .

زمانيكه تنور حرب تافته شد، اصحاب ((زيد)) بناى غدر نهادند و نكث بيعت نموده ، فرار كردند و باقى نماند يا زيد مگر جماعت قليلى و پيوسته قتال سختى كرد تا شب داخل شد و لشكريان دست از جنگ كشيدند و ((زيد)) زخم بسيار بر داشته بود و تيرى هم بر پيشانيش رسيده بود. پس حجامى را از يكى از قراى كوفه طلبيدند تا پيكان تير را از جبهه او بيرون كشد. همينكه حجام ، آن تير را بيرون آورد، ((زيد)) دنيا را وادع كرد. پس جنازه او را برداشتند و در جوى آبى دفن نمودند و قبر او را از خاك و گياه پر كردند و آب بر روى آن جارى نمودند و از آن حجام نيز پيمان گرفتند كه اين مطلب را آشكار نكند.