فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام

عباس قمی

جلد 1 -صفحه : 157/ 145
نمايش فراداده

چون صبح شد، حجام بنزد ((يوسف )) رفت و موضع قبر ((زيد)) را نشان او داد. ((يوسف )) قبر ((زيد)) را شكافت و جنازه او را بيرون آورد و سر مباركش را جدا كرد براى ((هشام )) فرستاد. ((هشام )) او را مكتوب كرد كه ((زيد)) را برهنه و عريان بردار كشد.

((يوسف )) او را در كناسه كوفه برهنه بردار آويخت و بهمين قضيه اشاره كرده بعض شعراى بنى اميه لعنهم الله و خطاب بآل ابوطالب و شيعه ايشان نموده و گفته :


  • صبلنا لكم زيدا على جذع نخلة و لم ارمهديا على الجذع يصلب

  • و لم ارمهديا على الجذع يصلب و لم ارمهديا على الجذع يصلب

آنگاه بعد از زمانى ((هشام )) براى ((يوسف )) نوشت كه جثه ((زيد)) را بآتش بسوزاند و خاكسترش را بباد دهد و او ((ابوالفرج )) روايت كرده كه ((زيد)) بردار آويخته بود تا ايام خلافت ((وليد بن يزيد)). پس همينكه ((يحيى بن زيد)) خروج كرد، ((وليد)) نوشت براى ((يوسف )):

(( اما بعد فاذااتاك كتابى فانزل عجل اهل العراق فاحرقه وانسفه فى اليم نسفا والسلام ))

((يوسف )) بر حسب آن مكتوب ((حراش بن حوشب )) را امر كرد تا ((زيد)) را از دار بزير آورده و سوزانيد و خاكسترش را در فرات بباد داد. در جمله اى از روايات است كه چهار سال بردار آويخته بود، پس از آن ، او را فرود آوردند و سوزانيدند و هم روايت است كه شخصى در خواب ديد: رسولخدا ص را كه تكيه بردار ((زيد)) كرده بود و يا مردم ميفرمود آيا با فرزند من چنين مى كنيد؟