فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام

عباس قمی

جلد 1 -صفحه : 157/ 149
نمايش فراداده

راوى گفت : يا ابن رسول الله ! اين چيست ؟ فرمود كه ((معاويه )) زهرى فرستاد و بخورد من داده اند آن زهر بجگر من رسيده است و اين خونها كه در طشت مى بينى قطعه هاى جگر من است گفتم چرا مداوا نميكنى فرمود: كه دو مرتبه ديگر مرا زهر دادند و مداوا شده و اين مرتبه سوم است و قابل معالجه و دوا نيست .

و فرمود مهياى سفر آخرت شو و توشه اين سفر را پيش از رسيدن اجل تحصيل نما و بدانكه تو طلب دنيا ميكنى و مرگ ترا طلب مى كند كلماتى چند از راه موعظه و نصيحت با وى فرمود كه ناگه نفس مقدسش منقطع گشت و رنگ مباركش ‍ زرد شد.

در اين هنگام ، حضرت امام حسين عليه السلام با ((اسودبن ابى الاسود)) از درآمد برادر بزرگوار خود را در برگرفت و سر مبارك او را و ميان دو ديده اش را بوسيد و نزد او نشست و راز بسيار با يكديگر گفتند پس ((ابوالاسود)) گفت :((انالله و انا اليه - راجعون )) گويا كه خبر فوت ((امام حسن )) به او رسيده است پس حضرت امام حسين عليه السلام را وصى خود گردانيد و اسرار امامت را به او گفت و ودائع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش برياحين قدس پرواز كرد در روز پنجشنبه آخرماه صفر در سال پنجاهم هجرى و عمر مباركش در آنوقت چهل وهفت سال بود و در بقيع مدفون گرديد و وقايعى كه رخ داد در وقت بردن جنازه مطهره را بروضه منوره نبويه مقام ذكرش نيست (57) و واقعه تير باران كردن جنازه در مناقب قطب المحدثين ((ابن شهر آشوب )) مذكور است و در زيارت جامعه ائمة المؤ منين كه مشايخ از ائمه عليهم السلام نقل كرده اند اشاره باين مصيبت شده در آنجا كه فرموده :

(( يا موالى فلوعا ينكم المصطفى و سهام الامة مغرقة فى اكبادكم و دما حهم مشرعة فى نحوركم و سيوفهم مولعة فى دمائكم الى ان قال و انتم بين صريع فى المحراب قد فلق السيف هامته و شهيد فوق الجنازه قد شكت بالسهام اكفانه و قتيل بالعرآء قدر فع فوق القناة راسه و مكبل فى السجن قدرضت بالحديد اعضائة و مسموم قد قطعت بجرع السم امعائه .))

در روايت است كه چون بدن ((امام حسن ))(ع ) در لحد نهاده شد، ((امام حسين ))(ع ) در مرثيه برادر اشعارى بگفت كه از جمله اين دو بيت است :


  • ء ادهن راسى ام اطيب محاسنى بكائى طويل و الدموع غيرة و انت بعيد و المزار قريب

  • وراسك معفور و انت سليب و انت بعيد و المزار قريب و انت بعيد و المزار قريب