و بقولى سلخ شوال سنه 295 ((مكتفى بالله على بن معتضد)) عباسى ، وفات كرد و مدت خلافتش قريب شش سال و هفت ماه بوده و اول امر، بنايش بر رعيت پرورى و عدالت و رفع ظلم بوده لكن در آخر كار حالش بعكس شد و خواست بناء قصرى كند بناحيه ((شماسيه ضياع )) و مزارع آن ناحيه را از صاحبانش غصب كرد بناء قصر در آنجا نمود. مردمان زبان بنفرين او گشودند. دولتش سپرى شد. هنوز قصر بپايان نرسيده بود كه عمرش بپايان رسيد و چه خوب گفته ((شيخ سعدى )):
گويند ((سلطان محمود غزنوى )) مى گفته كه من از نيزه شيرمردان آنقدر نمى ترسم كه از دوك پيره زنان .
و در اين روز، سنه 1028، وفات كرد به مكه معظمه سيد نا الاجل ((ميرزا محمد بن على )) الاسترآبادى اصلا والساكن فى الغرى و المجاور بمكه و المدفون بها. صاحب كتب رجاليه و شرح آيات الاحكام و غيره . اين سيد جليل بكثرت وثاقت و زهد و تقوى و ورع معروف است و او همانستكه ((امام زمان عليه السلام )) را ملاقات كرده چنانچه ((علامه مجلسى )) ذكر فرموده و از خود ((سيد)) نقل شده كه شبى در اطراف خانه خدا طواف مى كردم كه جوان خوشروئى را ديدم كه مشغول بطواف شده همينكه نزديك بمن رسيد، دسته گل سرخى بمن عطا كرد و اين در غير فصل گل بود. من گرفتم و بوئيدم و گفتم اى سيد من ! اين گل از كجا است ؟ فرمود: از خرابات . اين بفرمود و پنهان شد.