فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الأیام

عباس قمی

جلد 1 -صفحه : 157/ 91
نمايش فراداده

در اين روز، سنه 60، ((مسلم بن عقيل )) در كوفه خود را ظاهر كرد و اصحاب خود را امر بخروج فرمود. باندك زمانى از اصحاب مسلم مسجد و بازار مملو شد و دور قصرالاماره را گرفتند و كار را بر ((ابن زياد)) تنگ كردند. اتباع ((ابن زياد)) كوفيانرا تخويف و انذار كردند و از معاونت ((مسلم )) ايشانرا سست گردانيدند. كوفيان بناى نفاق و تفرق نهادند و پيوسته از دور ((مسلم )) پراكنده شدند تا شب داخل شد و از آنجماعت باقى نماند جز سى نفر.

((مسلم )) نماز مغرب را در مسجد بجا آورد و چون از مسجد پاى بيرون نهاد، ديگر كسى با او نبود. پس تنها متحيرانه در كوچه هاى كوفه مى گرديد تا بدر خانه ((طوعه )) رسيد و آن زنى بود كه بانتظار پسر خود بر در خانه خويش ‍ ايستاده بود. ((مسلم )) را چون نظر بروى افتاد سلام كرد و شربت آبى طلبيد. ((طوعه )) آب آورد. ((مسلم )) آشاميد و آنجا نشست . ((طوعه )) ظرف آبرا بخانه برد و گذاشت و برگشت . ((مسلم )) را آنجا نشسته ديد. عرض ‍ كرد: اى بنده خدا مگر آب نياشاميدى ؟ فرمود: بلى . گفت : برخيز بخانه خود برو. ((مسلم )) جواب نفرمود. دوباره اعاده كرد. جواب نشنيد، تا دفعه سوم گفت : سبحان الله ! اى بنده خدا برخيز، بسوى اهل خود برو، چه بودن تو در اين وقت شب بر در خانه من شايسته نيست و من هم حلال نمى كنم . ((مسلم )) برخواست و فرمود: يا امة الله ! مرا در اين شهر، خانه و خويشى و يارى نيست . غربيم و راه بجائى نمى برم . آيا ممكنست بمن احسانى كنى و مرا در خانه خود، پناه دهى و شايد من بعد از اين مكافات كنم . عرض كرد قضيه شما چيست ؟ فرمود: من مسلم بن عقيل هستم كه كوفيان مرا فريب دادند و دست از يارى من برداشتند و مرا تنها و بيكس گذاشتند.

((طوعه ))، ((مسلم )) را بخانه آورد و شب عرفه را در خانه ((طوعه )) بود. روز عرفه ، لشكر آمدند براى قتال او و با او محاربه كردند تا آنكه آنجناب را دستگير كردند(39) بتفصيلى كه مقام ، گنجايش نقل ندارد.

در همان روز، بعينه ((عمرو بن سعيد بن العاص )) با جماعت بسيارى ، ببهانه حج بمكه آمدند و از جانب ((يزيد)) ماءمور بودند كه امام حسين (ع ) را در مكه بهر حال كه باشد بگيرند و بنزد ((يزيد)) ببرند يا آنكه او را بقتل رسانند.

لاجرم امام حسين (ع ) احرام حج را بعمره عدول فرمود و طواف خانه و سعى ما بين صفا و مروه بجاى آورد و محل شد و متوجه عراق گرديد.

((ابن عباس )) گفته كه پيش از آنكه متوجه عراق گردد، بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود و جبرئيل ندا مى كرد مردم را: هلمو الى بيعة الله و خطبه آنحضرت : خط الموت على ابن آدم و كلمات آن جناب با برادرش ((محمد حنفيه )) و مكالماتش با عبادله در وقت حركتش بسمت عراق در جاى خود بشرح رفته است .