غرور

نسخه متنی -صفحه : 6/ 4
نمايش فراداده

حالات ابويوسف

گويندابويوسف بيماري سختي گرفت واستادش ازاوديدن كردوبه اوگفت:پس ازخودبراي مسلمانان كسي چون تورادارم .

چون ابويوسف بهبوديافت ازگواهي استادش فريفته شدونشستي براي درس نويساندن سرپاساخت .

همينكه استادش آگاه شد،دريافت كه ابويوسف شتاب كرده است .

آنگاه مردي را به سوي ابويوسف روانه داشت وپنج مساله ازاوپرسيد .

هرسؤالي كه آن مردطرح مي كردابويوسف درآغازپاسخ مي داد .

آري .

آنگاه آن مردمي گفت:اشتباه كردي .

دوباره ابويوسف آن رانفي مي كرد .

ابويوسف بناچارناتواني خودرابه اقرارنوشت وپيش استادش بازگشت وگفت:هركس گمان كندبي نيازازيادگرفتن است بايد برخودبگريد .