باز هم ذوالجناح مي آيد
تك و تنها ز سوي دشت نبرد
بر تنش تيرها نشسته فزون
بي خبر از خود و زخود دلخون
مي كشد شيهه از گلو بيرون
اسب مردان هميشه در آخر
بي سوار از نبرد مي آيد